در حال به روزرسانی…. این متن مربوط به تبلیغات انتخاباتی سال ۱۳۹۴ می باشد

  1. کودکی…

من؛ غلام‌رضا تاج گردون… به قول شناسنامه ۲۲ شهریورماه سال ۴۵ در شهرستان دوگنبدان متولد شده‌ام. تابستان بودن و سال ۴۵ بودنش درسته ولی ۲۲ بودن و شهریور بودنش رو نمی‌دونم و هیچ‌وقت هم تلاش نکردم در این زمینه تحقیق کنم.

 بعد از به دنیا اومدن توی تابستونی گرم و بی بارون و چشیدن سرد و گرم روزگار، فهمیدم روی سنگ‌قبری پوشیده از خار و غبار، تاریخ تولد و مرگ هر آدمی نوشته می شه و زندگی چیزی نیست جز نفس کشیدن میون همین دو روز. روز تولدی که قطعی نمی دونم و روز مرگی که جز خدا هیشکی نمی دونه. روز تولد الان مهمه که بهانه‌ای شده برای جشن گرفتن اما تو سال‌های ملخی و قحطی، زنده موندن مهم‌تر بود تا دونستن تاریخ تولد. تولد توی اون روزها یعنی نوعی فرار از مرگ.

اصالتاً باشتی هستم. البته به روایتی دو سه نسل قبلمون از بویراحمد به باشت اومدن. اگر اشتباه نکنم حدود سال ۴۰، خانواده‌ام از باشت اومدن گچساران. گچسارانی که اون روزا از دورهم جمع شدن خونه های کوچیک و دل‌های بزرگ درست‌شده بود. مثل خیلی‌های دیگه، از دوران قبل از رفتن به مدرسه خاطرات سیاه‌وسفید و چهره‌های محو و کوچه‌های گلی یادمه و لحظه‌هایی مات و صداهایی گنگ که فقط تو ذهن آدم جریان دارن و همیشه در حال تغییر شکل‌اند، اما روز اول مدرسه مث روز جلو چشامه…

با برادرم ساسان که دو سال از من بزرگ‌تر بود رفتم مدرسهٔ نظامی. اون موقع بچه‌های کلاس اول روز شروع مدرسه گریه می‌کردن، نمی دونم الآن کسی گریه می کنه یا نه ولی یادمه منم گریه کردم.

 معلمم خانم امراء بود. نمیدونم الآن در قید حیاته یا نه. زود از گچساران رفتن. مدرسهٔ ما جایی بود که اصطلاحاً بچه شرکتی زیاد توش بود. اروجی، اروجنی، مکوندی، اسمال قره قانی و خیلی اسامی دیگه که دقیق یادم نمیاد ولی به خاطر حروف اسمشون الفبا رو یادگرفتم و کلمه‌ها رو دوس داشتم، همکلاسی هام بودن. تا مقطع ابتدایی مدرسه نظامی بودم و یادمه کلاس پنجم شاگرد دوم یا سوم کلاس شدم و یک جلد کتاب “عظمت بازیافته” که فعالیت‌های شاه را نشون می‌داد، بهمون جایزه دادن. اون وقتا این‌طور نبود که از در و دیوار جایزه بیاد و نمرات همه بیست باشه. کسی هم مثلِ امروز نمیومد تا جایزه بیاره مدرسه و بده ناظم که اسمش رو سَرِ صف بخونن تا تشویق بشه به درس خوندن، به قول امروزی‌ها بیست فقط مال خدا بود… شاگرد اولمون دکتر دژدار فعلی و دوم سیروس حیدری بود و سوم من بودم. دوره راهنمایی  به مدرسه سعدی رفتم که فقط چندتا نرده اون دوتا مدرسه رو از هم جدا می‌کرد. بعدها فهمیدم اون نرده‌ها فقط دوتا مدرسه رو از هم جدا نمی‌کردن، هر سوی این نرده‌ها یه نوع فکر و زندگی بود و یه دنیای دیگه…

  • نوجوانی…

(باران الله‌اکبر بر بام‌های گچساران)

دوران راهنماییم همزمان بود با شروع انقلاب. دوم راهنمایی بودم. مثل همه نوجوونای اون موقع بودم. مثل بعضی‌ها نیستم بگم تو اون سن نقش مهمی داشتم در پیروزی انقلاب! نوجوانی بودم که مث خیلیا معنی انقلاب رو نمی دونستم. نوجوانی که عشقش شعار مرگ بر شاه بود و امام رو دوست داشت. اون وقتا گاهی ته تاریکی شب بی‌هوا یکی می‌گفت الله‌اکبر و بعد انگار تمام دنیا از خواب بیدار شده باشه، یکی دیگه از ته تاریکی اون ورتر از صدای اول می‌گفت: الله‌اکبر و بعد الله‌اکبر سوم و بعد صدا پشت صدا به هم وصل می‌شد و توی دل شب انگار وسط بازار بودی که آدما باهم حرف می‌زدن. همه انگار توی یه خونه زندگی می‌کردن نه توی یه شهر. روز بی‌صدا نبود، روز بی گلوله، روز بی شعار، روز بی شایعه، روز بی شیون، روز بی شادی… خدا خیلی ما را دوست داشت که تویه این دوران بودیم تا با لمس اون روزا تجربه کسب کنیم و هر روز انگار از نرده‌های مدرسه به یه مدرسهٔ دیگه بریم و هرروز بزرگ‌تر بشیم. هر شب بارون الله‌اکبر از پشت بوما بلند می‌شد و انقلاب صداش بلندتر… انقلاب رو دوس داشتیم. می دونستم یه تحولی تو زندگی و مملکت داره صورت می گیره.

خونواده ام مثل همه خونواده های اون روزا مذهبی و سنتی بودن. از کلاس پنجم روزه می‌گرفتم. عموزاده‌ام “حاج بهرام”، ابتدایی که بودم نماز و قرآن خوندن رو یادم داد و اصطلاحاً نماز خونم کرد. نه‌تنها من، بلکه خیلی از فامیل و غیر فامیل دین و نمازشون رو از ایشان یادگرفتن. مسلمون واقعی بود و کسی مؤمن‌تر از ایشون تو منطقه یادم نیس. تو دین با کسی تعارف نداشت. آخوند نبود ولی آخوندتر از همه بود.

به‌هرحال این روحیه باعث شد با پیروزی انقلاب، انجمن اسلامی رو در مقطع سوم راهنمایی راه انداختیم. کارمون تبلیغ دین و انقلاب بود. اولین سخنرانی رسمیم زمانی بود که سوم راهنمایی بودم. یادمه سالگرد شهادت نواب صفوی بود. نمیدونم چی گفتم فقط اینو میدونم اون روز درجه حرارت بدنم خیلی بالا بود و بعضی حرفا قبل از این‌که به زبونم بیان به شکل عرق از تنم می‌زدن بیرون. سخنرانی در برابر هم‌کلاسی‌ها و معلمای مدرسه اونم بدون برگه خیلی سخت بود. حالا رو نگاه نکنید که همه رو دارن و تریبون زیاد شده. اون موقع یه حجب و حیایی بود که جرئت نمی‌کردی جلوی معلمت بایستی تو چشاش نگاه کنی، چه برسه بخوای صاف بایستی و سخنرانی کنی و همه بهت گوش بدن.

  • جوانی…

 (باران‌هایی که زیر سقف خانه باریدند)

کم‌کم دوران راهنمایی داشت تمام می‌شد. ساسان و احمدرضا دو برادر دیگه م که سن هامون نزدیک به هم بود، دبیرستانی بودن. به‌هرحال با هر شرایطی بود وارد دبیرستان شدم. اون موقع مثل الان نبود که بهت مشورت بدن چه رشته‌ای بری و چه رشته‌ای نری. مشاور و مرکز انتخاب نبود. رفتم رشته اقتصاد دبیرستان مطهری؛ جایی که الان مجتمع آموزشی علامه طباطبایی، نزدیک به آبگرمویه. تو اون دوران به قول امروزی‌ها ما بچه حزب الهی بودیم و خیلی‌ها مجاهد، اقلیت، اکثریت و از این اسم‌ها بودن. ولی ما بچه حزب الهی بودیم. دبیرامون خیلی خوب بودن و بعضی‌هاشون الان نیستن. خدا رحمت کنه، مرحوم نبی زاده دبیر دینی یا دین و دانش اون وقتمون بود. سیدمنجز هاشمی، سویطی، جعفری، صادقی، دادار، دهقان، سینایی، ممتازان و… مدیرا و دبیرای ما بودن. بعدش دبیرستانمون اومد داخل شهر. پشت بانک ملی فعلی. خیلی خاطره از دوستان و هم‌مدرسه‌ای‌های خوبی دارم که برخی الان نیستن و یا شهید شدند… برخی رو خبرای کم و بیشی از هم داریم و خیلی از هم دوریم و گاهی دیداری دست می ده. به‌هرحال چیزی نمی تونه جلوی گذر زمان رو بگیره و ما هم با گذر زمان روزبه‌روز اومدیم جلو. تو دبیرستان صبح‌ها سرصف من دعای روز رو می خوندم. جو معنوی خاصی بود. انجمن اسلامی فعالی داشتیم اون روزا.

یادمه ۷ خرداد سال ۶۰  روزی که رفتم کارنامه کلاس اول دبیرستانم رو گرفتم و کلی ذوق داشتم بیام و به خانواده نشونش بدم همون روز پدرم تصادف کرد و ما رو تنها گذاشت. رفتن پدرم “حاج ظفر” خیلی ضربه سنگینی بود برای خانواده مون و کل فامیل. بزرگ خاندان بود و زندگی خیلیا به زنده‌بودنش بند بود. با جیغ ترمز یه ماشین رفت و پشت سرش از در و دیوار خونه مون صدای جیغ بلند شد و تنهایی بزرگی پشت سرش جاموند. ما ۱۲ تا خواهر و برادر بودیم. دو نفر از یه مادر دیگه، که کمتر کسی میتونست تشخیص بده که ما از دو مادریم، و ده نفر از مادر خودم یعنی مرحومه حاجیه‌خانم کبری کرمی.

بزرگ‌ترین پسر از مادرم ۲۵ ساله و کوچک‌ترین خواهرم ۶-۷ ساله بود وقتی پدرم رفت. منم ۱۵ ساله بودم اون روزا. پسر کوچیک خانواده بودم.  

کار سخت مادرم بعد از رفتن پدر شروع شد. شوخی نیست یه مادر بخواد ده-دوازده تا فرزند رو بزرگ کنه و حواسش به دوازده‌تا زندگی در اندازه‌های مختلف باشه. هیچ کدوم سرکار نبودیم، متأهل نبودیم و خلاصه خیلی خیلی سخت بود. بعد از پدرم انگار همیشه زیر سقف خونه مون بارون میومد اما مادرم، مادرم هیچ‌وقت نذاشت تَر بشیم.

  • جنگ…

 (باران خاطره در هر غروبِ جنوب)

جنگ شروع‌شده بود و همه‌جا تب جنگ بود. احمدرضا برادرم با سپاه همکاری می‌کرد و من هم که سنم کمتر بود دور و برشون می‌پلکیدیم. کم‌کم باید خودمو برای جبهه رفتن آماده می‌کردم. زمستون سال ۶۰ بود که عملیات بستان بود و فکر کنم بعد از عملیات حصر آبادان، که بچه‌های گچساران توی اون عملیاتا حضور مؤثری داشتن و همه‌جا حرفشون سر زبونا بود. خیلی دوست داشتم برم جبهه ولی نمی‌شد. فتح‌المبین هم نشد. احمدرضا اون موقع جبهه بود. یادمه زمان عملیات فتح‌المبین تو مسابقات قرآن شهرستانی اول شدم و تو استان طبق معمول دوم شده بودم که برا تشویق نفرات برتر رو بردن زیارت مشهد مقدس. هر وقت قرآن می خوندم یاد پدرم می‌افتادم، اون لحظه‌ها خدا انگار بغلم می‌کرد که تنهاییم کمتر بشه. اولین بارم بود که می‌رفتم مشهد.

ایام تعطیلات بود که عملیات شروع شد و شهدای شهرمون رو آوردند. از همسایه هامون کم می‌شد و به شهدا اضافه می‌شد. به‌هرحال تونستم با بستن هزارتا کلک برم جبهه. عملیات بیت‌المقدس. اول رفتیم عین خوش. حسن احمدیانفر، درخشان، شهید گلستان، شهید فرودپناهی و خیلی از دوستای خوب دیگه ای که توی جبهه باهم بودیم. روزای اول حضورم دقیق یادمه. خدا رحمت کنه شهید هرمزپور فرماندهٔ گردانمون بود. از فرمانده‌های سپاه بود و اهل بویراحمد. منو انتخاب کرد برا بی‌سیم‌چی. اصلاً بلد نبودم. یادمه اولین شبی که پشت بی‌سیم نشستم رمز ما احمد بود و مقر تیپ رمزش محمد بود. فقط بهم گفتن اگه صدا زدن احمد جواب بده. دیگه یادشون رفت بهم بگن چطور جواب بده. بلد نبودم با بی‌سیم کارکنم. اون شب مجبور شدم همه رو از خواب بیدار کنم تا ببینم چطور میشه جواب داد.

 عملیات بیت‌المقدس که شروع شد رفتیم منطقهٔ عملیاتی خرمشهر. عملیات آزادسازی خرمشهر شروع شد. خیلی سنم کم بود. تیپ ما رو با لشکر ۷۷ ارتش خراسان یکی کردن. فرماندهٔ ما شیرازی بود، اسمش شایق بود و خوب به خاطر می موند. فرمانده رو فقط همون شب دیدم و دیگه ندیدمش تا وقتی‌که شیراز رئیس سازمان مدیریت بودم. وقتی‌که تو شیراز دیدمش پاسدار بود. جانباز شده بود تو دوران دفاع. منو نمی‌شناخت. وقتی بغلش کردم صداهای اون شب از ذهنم رد شد و خیلی از چهره‌های اون دوران از جلو چشام رد شدن، بهش گفتم تو عملیات آزادسازی خرمشهر، فلان شب برا چند ساعت بی‌سیم‌چی بودم. باهم خندیدیم.

 تو عملیات، ورودی خرمشهر زخمی شدم. نزدیک رودخانهٔ عرایض. دوستان خوبی از اون خاطره‌ها یادمه. شیخ صالحی، شهید صالحی، شهید خیزاب، شیخ سعیدی، رحمت‌الله صفایی و… جمع زیادی که باهم بودیم و یه خمپارهٔ شصت افتاد وسط جمعمون و من زخمی شدم. من بی‌سیم‌چی بودم ولی وقتی عملیات شروع شد اصلاٌ نفهمیدم فرماندمون که بی‌سیم‌چیش بودم کجا گمش کردم. فقط میدونم بی‌سیم رو دادم به یکی از رزمنده‌ها و یه اسلحه برداشتم و رفتم جلو. خیلی عملیات خوبی بود. به‌هرحال زخمی شدم و با دو نفر از همشهری‌های دیگه، شیخ صالحی و مرحوم درخشان ما رو اعزام کردن. ما رو بردن اسکوی تبریز. جایی که وقتی زنگ زدم گفتم اسکو هستیم فکر کردن مسکو هستیم. تو تبریز غریب بودیم ولی انگار غریبی از ما غریب‌تر بود. همه مون یه زخم مشترک داشتیم و همه مون یه جور از نبودن توی جنگ درد می‌کشیدیم.

بهترین خاطره زندگی‌ام روز سوم خرداده. دوم خرداد ما رو بردن اسکو. حالم خوب نبود. فردا ظهرش که تو بیمارستان خواب بودم با صدای حاج صادق آهنگران که از بلندگو پخش می‌شد بیدار شدم. می خوند؛ این مرکب پیروزی را تا کربلا می‌رانم؛… و خرمشهر آزاد شد. خرمشهر آزاد شد پشت سر هم توی سرم تکرار می‌شد و مث برون اشک شوق از چشام بیرون می‌زد. خرمشهری که خیلیا آرزوی آزادیشو داشتن و براش عملیات‌ها رفتن و سرماها و گرماها کشیدن تا دوباره از صدای بعثی‌ها خالی بشه، اما خیلیا نبودن که ببینن آرزوشون برآورده شده.

مردم اسکو اصلاً فارسی صحبت نمی‌کردن، فقط یه پسربچه بود که میومد پیش ما و باهامون فارسی صحبت می‌کرد. ازش سؤال کردم:

– مردم اینجا فارسی نمی دونن؟

 گفت:

– نه… نه… بلدن ولی روشون نمی شه فارسی صحبت کنن.

 نمی دونم چند روز اونجا بودیم. با سیصد تومن پول و دو عصای زیر بغل و دو دوست دیگه که یکیش دستش و اون یکی هم پاش زخمی بود ما رو آوردن ایستگاه قطار تبریز تا بیاییم تهران و بعد اهواز و بعدشم گچساران. با سختی اومدیم و بازهوای گرم جنوب ریه هامونو پرکرد. سرد و گرم شده بودیم توی سفر.

رسیدم گچساران. خرداد ۶۱، یعنی حدود یک سال بعد از فوت پدرم، ایستادم پشت در خونه مون. در زدم و مادرم درو باز کرد. منو با دو عصای زیر بغل دید. نمیتونم اون احساسو بگم فقط میتونم بگم خدا رحمتش کنه. خیلی زجر کشید و نمیدونم چطور تحمل کرد، امیدوارم از ما راضی باشه. 

 این‌که مادری یکهو بچه شو اونم تو این سن با عصا ببینه معلومه که دلش چند برابر زخم‌هایی که من داشتم زخمی می شه ولی اون سال‌ها، خدا به‌جای هر چیزی که کم بود و کم می‌شد و زخم برمی‌داشت به مادرا صبر می‌داد. 

درس و جبهه کنار هم ادامه داشتن. از دوستان دوران جنگ خاطرات خوبی دارم. این روزا وقتی بهشون فکر می‌کنم دلم می گیره، حتی گاهی با مرور خاطره‌های خنده‌دار اون روزا از نبودن بعضی از اون دوستان دلم می گیره. دلم برا سیف‌الله محسنی، کورش هاشمی، سعید چهارده چریک، خندانی، حبیبیان، پردال، موسوی و… و آخر از همه برا نزدیک‌ترین دوستی که اصلاً نمیتونم برم رو مزارش مرحوم اسماعیل گندمکار می گیره.

دنیا همینه، باید بیای و بری و اگه میون این اومدن و رفتن عزت‌نفس و کرامتی داشته باشی و تلاشی کرده باشی برا بهتر زندگی کردن خودت و دوستات می شه گفت زندگی کردی، در غیر این صورت چیزی جز تجربهٔ زنده‌بودن نیست. دوران جنگ پر بود از تلاش‌هایی که یه خانوادهٔ چندمیلیونی باهم غذا می‌خوردن و هدف مشترک داشتن و زندگی می‌کردن تا زندگی جریان داشته باشه. تو جنگ، سر ظهر با یکی از برادرات آشنا می شی و غروب می‌بینی نیستش و شب باید نبودنش رو زندگی کنی. صبح بیدار می شی و می‌بینی دوستت نیستش. کجاست؟ پیش خدا. به‌هرحال جنگ برای بچه‌های اون دوره چیزی نیست که بشه ازش راحت گذشت. زندگی کردن توی باغ و کاخ با زندگی توی سنگ و سنگر فرق داره. میدونم نسل امروز خیلی از اون روزا و حرفا و اتفاقات براشون قابل لمس نیست ولی ما باهاش زندگی کردیم و با خاطراتش زندگی می‌کنیم. آدم از گذشته ش مگه چیزی به جز یه مشت رنگ و خاطره داره؟ آدما و روزای پررنگ و خاطره‌های تلخ و شیرین مال زمانیه که روزش خاطره انگیز باشه.

تو دوران تحصیل کم‌کم فعالیت‌های سیاسی‌ام شروع شد. عموزاده‌ام نماینده بود و قاعدتاً صف کشی‌های سیاسی هم شروع می‌شد. چپ و راست تو زمان جنگ هم شکل گرفت و حتی خودشو تو جبهه هم نشون می‌داد. فروردین سال ۶۳ جبهه بودم. احمدرضا هم جبهه بود ولی پیش هم نبودیم. من طرف فکه بودم و او جفیر بود. سال‌تحویل تو جبهه بودیم. چند روز از عید گذشته بود اومدم که بیام مرخصی. اومدم اهواز. شب با بچه‌های سپاه بودم، گفتن احمد هم میاد. شب انگار موندنی بود و نمی‌خواست صبح بشه که احمدرضا بیاد. خیلی طول کشید اون شب، خیلی. فرداش گفتن احمد گفت تو برو من چند روز دیگه میام. اومد ولی شهید اومد… چند روز خیلی طول کشید، خیلی. یه روز عصر دیدم چندتا از زن‌های فامیل میان پیش مادرم و انگار شیون می‌کردن اما نمی‌خواستن صداشون حتی به اتاق بغلی برسه. پیش مادرم توی دلشون گریه می‌کردن و خبر داشتن اما نمی‌خواستن مادرم بفهمه. مادرم لبخند می‌زد.

 فهمیدم خبری شده. رفتم سپاه و بهم گفتن احمد شهید شده. اگه توی اهواز مونده بودم که احمدرضا چند روز دیگه بیاد باید تا آخر عمر همون جا می موندم. از سپاه با خبر شهادت احمدرضا اومدم خونه. نتونستم به مادرم بگم، رفتم تو اتاق گفتم بالاخره یکی پیدا می شه بهش می گه. وقتی رفتم توی اتاق شیون تمام زنای فامیل که اومده بودن پیش مادرم رو می‌شنیدم. هیشکی توی اتاق نبود اما اتاق پر بود از صدا. توی اتاق بودم که مادرم بلند احمدرضا رو صدا زد…

خدا خودش می ده، خودش هم می گیره و خودش هم صبوری می ده. احمد شهید شد و دوباره خونوادهٔ ما به هم ریخت. احمد ۲۱ ساله ش بود و عقد کرده بود و ما منتظر صدای کل شادیش توی خونه بودیم که کل جوون مرگ شدنش رو کشیدن. تا روزی که مادرم فوت کرد داغ احمد توی دلش بود. هنوز هم ناله‌های مادرم برا احمد توی تنهایی هاش و هر وقت که می‌رفت گلزار شهدا توی گوشمه.

  • دانشگاه…

(باران‌های چپ و راست)

با این اوضاع، اون سال توی کنکور شرکت کردم. سال ۶۳ دومین سال بازگشایی دانشگاه‌ها بود. هم دانشگاه‌ها محدود بودن و هم جو دانشگاهی نبود. نمی دونم چه طور به فکر دانشگاه افتادم. یه روز صبح که اومده بودم توی شهر گندم‌هایی که اون سال کاشته بودیم رو بفروشم، یکی از دوستام بهم گفت مرحله اول دانشگاه قبول شدی. اون موقع کنکور دو مرحله‌ای بود. اگه اشتباه نکنم رتبه‌ام در منطقه سه ۲۲۰ بود. باز امتحان دادم و مرحلهٔ دومم قبول شدم. دانشگاه همراه بود با درسا و بحث‌های سیاسی جدید. اون موقع انجمن اسلامی دو گروه بود. راست و چپ. من چپ بودم و تقریباً در تمام دوران تحصیلم به‌عنوان عضو شورای انجمن اسلامی دانشکده و بعضاً دانشگاه انتخاب می‌شدم.

اوضاع درس و تب خوندن و یادگیری هم خوب بود. مثل الان نبود که بچه‌های درسخون فقط از اتاق برن کتابخونه و برگردن به خونه و توی این بحثا شرکت نکنن. همه، همه جوره حضور داشتن. استادامون خیلی خوب و باسواد و البته سخت‌گیر بودن. مرحوم دکتر نوربخش، دکتر پرویز داودی، دکتر نمازی، دکترعرب مازار، دکتر پورکاظمی، دکتر خلیلی، مرحوم دکترعظیمی، دکتر نوری نائینی، دکترهاشمی، دکترصدر و… اساتید شناخته‌شده‌ای هستن که من افتخار شاگردیشون رو داشتم. جزء دانشجوهای متوسط به بالا بودم. سال آخر لیسانس چند جا تو امتحان فوق‌لیسانس شرکت کردم. اون سال‌ها فوق‌لیسانس سراسری نبود و باید می‌رفتی تو آزمون هر دانشگاه شرکت می‌کردی. خوشبختانه دانشگاه شهید بهشتی، علامه طباطبایی، تربیت مدرس و اگه اشتباه نکنم دانشگاه تهران قبول شدم. رشتهٔ برنامه‌ریزی سیستم‌های اقتصادی که بهش علاقه داشتم و سازمان برنامه بورسیه می‌کرد رو انتخاب کردم و همون دانشگاه شهید بهشتی موندم. همزمان با تحصیلم تو جهاد دانشگاهی کار می‌کردم و تقریباً سعی می‌کردم هزینهٔ زیادی به خانواده‌ام تحمیل نکنم. سال اول فوق‌لیسانس، یعنی سال ۶۸ با دختر عموم ازدواج کردم.

  • کار…

 (اولین بار در باران)

در همین دوران، مرحوم دکتر نوربخش وزیر اقتصاد شد و دکتر پرویز داودی شد معاون اقتصادی ایشون. من و چند نفر دانشجوی فوق‌لیسانس را بردن وزارت اقتصاد و چند ماهی نگذشت من شدم مدیرکل دفتر تحقیقات و سیاست‌های مالی وزارت اقتصاد؛ یعنی حدود ۲۴ سالم بود که مدیرکل شدم. خیلی جوون بودم والان فکر می‌کنم چه طور اون همه کارشناس باتجربه توی اون دفتر منو تحمل می‌کردن؟ خیلی‌هاشون سابقه شون به‌اندازهٔ سن من بود. درسم که تموم شد چون بورسیه بودم قاعدتاً باید می‌رفتم سازمان برنامه. وزیر اقتصاد دوست داشت من بمونم ولی سازمان اجازه نمی‌داد.

تومجلس، آقای روغنی زنجانی رئیس سازمان برنامه و حاج بهرام نمایندهٔ وقت رو دیدم، منو تو معذوریت فرستادن استان. زنجانی می‌گفت اگه تو بچه مسلمونی باید بری تو استان خودت خدمت کنی. قبول کردم و قرار شد بعد از نوروز ۷۱ بیام استان. نوروز اون سال انتخابات دوره چهارم مجلس بود. خیلی فعالیت کردم واسه حاج بهرام. اون دوره ایشون رأی نیاورد. یادمه درست همون روز رادیو یاسوج به‌عنوان اولین خبر، نماینده جدید یعنی آقای موحد رو اعلام کرد و بعد به‌عنوان خبر دوم انتصاب من رو. تا حدودی ترمیم می‌کرد رأی نیاوردن حاج بهرام رو ولی مسئلهٔ مردم رو حل نمی‌کرد. تو اون دو سه ماهی که حاج بهرام نماینده بود و من رئیس سازمان،  فهمیدم خیلی سخت گیره. این روزا بعضی وقت‌ها منم همون طورم. تنها دلیل سخت‌گیری آینه که کار مردم باید انجام بشه. اینو یادگرفتم و یادم مونده و هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم. کار کردن برای مردم باید مثل بارون زلال باشه…

حضورم در یاسوج به‌عنوان یه جوون ۲۶ ساله تو یه پست مهم و کلیدی همراه با دو نمایندهٔ کاملاً مخالف یعنی شروع راهی سخت و البته شروع تجربه‌های زیادی که باید کسب می‌کردم برای همکاری با هردو تفکر. با این شرایط سخت بعد از مدتی استاندار هم عوض شد و تنها شدم. تقریباًهمه مخالفم بودن. نماینده‌ها، نیروهای سیاسی مؤثر، مسئولین و… ولی سازمان برنامه می‌گفت این سازمان غیرسیاسیه و باید محکم کارکنی و به‌شدت موردحمایت بودم. نمی دونم چرا ولی بدون این‌که کسی پشتم باشه و با اون سن کم خیلی قبولم داشتند. تو اون دوران خیلی اذیت شدم ولی ایستادم تا بالاخره زمستون ۷۳ به من گفتن که برم به استان فارس. انتصاب عجیبی بود. هیچ‌کس این انتظار رو نداشت. ۱۶ نمایندهٔ استان فارس و استاندار وقت فارس یعنی دکتر جهرمی طی نامه‌ای به مرکز درخواست عدم انتصاب من رو داشتند ولی سازمان مصراً درخواستشون این بود من باید منصوب بشم و حتی با قهر استاندار منصوب شدم. ۲۸ سالم بود و تو یک استان بزرگ با یه کار بزرگ تنها بودم، بدون حتی یک پشتیبان محلی. با توکل به خدا شروع کردم. کار رو طوری ادامه دادم که ماندگارترین دوستام الان توی استان فارس‌اند. در ۵ سالی که با دکتر جهرمی کار کردم مدیر نمونهٔ استان شدم و تو سال ۷۶ مدیر نمونهٔ کشور شدم و تو روزای اول خدمتِ جناب آقای خاتمی از دست ایشون لوح مدیر نمونهٔ کشور رو گرفتم.

فارس استان بزرگ و با عظمتیه. با هر فکری می شه اون جا زندگی کرد. خاطره‌های ماندگارم از فارس، کار همراه با تلاش، شعر و ادب، زندگی بهتر و انتخاب تنوعی از دوستان خوب دوران خوب خدمتم در فارس بود. دکتر جهرمی از لیدرهای جناح راست بود و من هم چپ ولی با حفظ موضع خوب کار می‌کردیم. حتی حضرات آیات حائری شیرازی، ملک حسینی و دستغیب هم من رو خیلی قبول داشتند. انتخابات ریاست جمهوری سال ۷۶ نقطه خاص این دوران بود. من و تعدادی از مدیران حامی محمد خاتمی بودیم و دیگران ‌همگی حامی ناطق نوری. خاتمی انتخاب شد و تغییرات تو استان شروع شد. 

تو گچساران ‌هم در دور پنجم مجلس، برخلاف انتظار حاج بهرام رو که مشخص بود رأی میاره رد صلاحیت کردن و باز هم جناب آقای موحد انتخاب شد. البته تا اون دوره، گچساران و کهگیلویه یه نماینده داشتن.

دورهٔ ششم مجلس، مجدداً حاج بهرام شرکت کرد و تأیید صلاحیت شد و با رأی قاطع انتخاب شد و پس از مدتی انتخابات حوزهٔ گچساران باطل اعلام شد و البته داستانش رو همهٔ همشهریان بهتر از من می دونن. انتخابات پرشوری بود و تقریباً نقش کلیدی‌ای در دوران تبلیغات داشتم ولی به‌هرحال نشد و گچساران بی نماینده شد. تا انتخابات میان‌دوره‌ای به این فکر نمی‌کردم که روزی کاندیدای مجلس بشم. دوستان فرمودند و من هم کنار دوستان در انتخابات میان‌دوره‌ای شرکت کردم و ناباورانه رد صلاحیت شدم و آنچه گذشت اتفاق افتاد. تجربه‌ای بود که دوست ندارم  بهش بپردازم. اوج دین فروشی و کنار گذاشتن اخلاق و مسلمانی رو در اون دوران دیدم. اگه عنایت خدا نبود که می‌دونستم تو حالت آزمایش الهی قرارگرفته‌ام شاید از خیلی چیزا می‌بریدم ولی می دونستم خدا ما رو آزمایش می کنه. اون دوره مرحوم نبی زاده انتخاب شد و یه بار دیگه اتفاقی مثل سال ۷۱ صورت گرفت. روزی که در مجلس اعتبارنامهٔ مرحوم نبی زاده تأیید شد، من به‌عنوان معاون امور مجلس سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور معرفی شدم. داستان انتخاب من به‌عنوان معاون سازمان هم جالب بود. 

رییس سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی فارس بودم و دولت دوم آقای خاتمی شروع‌شده بود. دکتر ستاری فر به‌عنوان رییس جدید سازمان انتخاب‌شده بود. من رو اصلاً ندیده بود. دنبال تغییر معاون امور استان‌ها و مجلس بود. از مدیران مرکز سؤال کرد بین مدیران استان کی واسه این کار خوبه و دوستان من رو معرفی کرده بودن. من هم اصلاً خبر نداشتم. آخرای شهریورماه بود و چند روز مرخصی گرفته بودم با خانواده بریم کیش. تو راه فرودگاه بودم، از دفتر تماس گرفتن که رئیس گفته فردا تهران باشید باهاتون کار داره. گفتم:

– مرخصی گرفتم دارم با خانواده میرم کیش.

دوباره تماس گرفتن که رییس می گه: خانواده را بزار کیش بیا تهران بعد برو.

 گفتم:

– برام مشکله.

دیگه چیزی نگفت. منم نمی دونستم جریان چیه. گفته بود واسه ایشون حکم بزنید چون کسی که تلاش نمیکنه واسه این پست یعنی واسه این کار خوبه و من شدم معاون سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور. وقتی برگشتم، خدمت ایشون رسیدم. انسان بااخلاق و منشی بود. برام سخت بود این کار. چون قبل از من دکتر سبحان الهی که انسان بسیار باشخصیتی بود و چند دوره نمایندهٔ مردم تبریز بود این مسئولیت رو انجام می‌داد. اول کارم با موضع شدید نمایندگان آذربایجان و البته یک نمایندهٔ هم‌تبار خودم شروع شد. خوشبختانه نمایندگان تبریز بعد از چند روز که من رو شناختن و برخورد من رو دیدن با من خوب شدند و الان چندتاییشون از دوستان نزدیک من هستن ولی اون هم تبارمون هنوز نه. به‌هرحال اینم خاطره‌ای به‌حساب میاد و تجربه‌ای محسوب می شه.

ورود به کار ملی اون هم در اون سطح خیلی راحت نبود. هم کاری بسیار فنی و اجرایی بود و هم کاری کاملاً سیاسی. برای کار فنی مشکلی نداشتم و اصطلاحاً سوار کار بودم و سازمان پذیرش داشت ولی کار سیاسی برام سخت بود. دوره ششم مجلس بود. انصافاً از هر جنسی آدم‌های قوی‌ای تو مجلس بودن. از نظر سیاسی، از هردو جریان طرازشان بالا بود و از نظر فنی هم خیلی قوی بودن. از جناح چپ یا اصلاح‌طلبان نبوی، خاتمی، مزروعی، صفایی فراهانی، آرمین و… و از جناح راست یا اصولگرایان حداد عادل، حاجی بابایی، جلالی و… به‌هرحال مجلس سنگینی بود و به نظرم از نظر فنی دیگه تکرار نشه.

  • ایده‌های اجرایی…

 (بارانی برای همهٔ خاک‌های سرزمینم)

در این دوران ایده‌هایی که از نظر اداره بودجه کشور داشتم طرح کردم و تا حدودی جا انداختم. دوتا نظریه داشتم که یکیش توازن منطقه‌ای بود و یکی هم تمرکززدایی در بودجه‌ریزی. به من اختیار بیشتری دادن تا بتونم این دو نظر رو جاری کنم.

نظر تمرکززدایی رو تونستم به‌سختی جاری کنم. در قانون و سازمان مدیریت جا انداختیم که بودجه جاری هر استان رو در قالب یک عدد به استان بدیم و استان بین ادارات توزیع کنه. اون وقت‌ها هر اداره باید میومد تهران اعتبار بگیره. جا انداختن این موضوع از منظر تعارض با قانون اساسی ساده نبود و یه فرایند چند ده‌ساله عوض شد و اگرچه تا حدودی بعد تضعیف شد ولی بالاخره  طلسم شکست. نظر دومم توازن منطقه‌ای بود. اعتقاد داشته و دارم دولت باید در مناطق خاصی از کشور ورود کنه و برای برخی طرح‌ها سرمایه‌گذاری اولیه رو انجام بده و بعد بخش خصوصی ورود کنه و کار رو جلو ببره. مهم‌ترین طرحی که جا انداختیم طرح خط انتقال اتیلن از عسلویه به غرب کشور بود. خدا حفظشون کنه، آقایان زنگنه و ستاری فر خیلی کمک کردن برا اجرای این طرح. پتروشیمی گچساران که هر کی می گه من درستش کردم از اینجا شروع شد. گچساران، خرم‌آباد، مهاباد، کرمانشاه، سنندج و میاندوآب از این طرح اجرای پتروشیمی‌هاشون شروع شد. بعد از مدتی آقای موحد و نمایندهٔ ممسنی رو راهنمایی کردم یه نامه به آقای خاتمی بنویسید و نامه رو بیارید تا دهدشت و نورآباد رو اضافه کنیم. یادمه آقای موحد نامه رو برد پیش آقای خاتمی و ایشون هم مستقیم به من ارجاع داد و گفت می دونم فقط اون می تونه و بالاخره با تلاش آقای موحد و هم کاری من تونستیم پتروشیمی دهدشت را اضافه کنیم و به دلیل علاقه‌ای که به این طرح داشتم بعد از تغییر مسئولیتم بنا به دعوت پتروشیمی، مسئولیت راه‌اندازی این خط (گچساران و نورآباد و دهدشت و کازرون و بروجن) رو به عهده گرفتم و خوب هم کار رو جلو بردیم. البته اون دوران طلایی بود و کسی فکر نمی‌کرد این‌طور مملکت گیر کنه و این طرح‌ها متوقف بشه. اگرچه در همون دوره از همشهریان و هم استانی‌های دارای مسئولیت، به وزیر نفت وقت فشار می‌آوردن من این مسئولیتی که فقط کار بود رو نداشته باشم. 

تو دوران خدمتم در معاونت سازمان مدیریت به دلیل ارائه طرح تمرکززدایی و توازن منطقه‌ای نشان خدمت گرفتم که جزء نشان‌های عالی خدمت در جمهوری اسلامی است. 

بعد از تغییر دکتر ستاری فر، آقای دکتر برادران شرکا به‌عنوان رئیس سازمان مدیریت انتخاب شد. با تأکید و اصرار آقای خاتمی من معاون اقتصادی شدم و آقای سید قاسم حسینی که از دوستان خوب و از همشهریان و رییس سازمان برنامه‌وبودجهٔ اصفهان بود به‌جای من در معاونت امور مجلس و استان‌ها قرار گرفت. دو گچسارانی، همزمان شدن معاون‌های سازمان مدیریت کشور.

معاونت اقتصادی سازمان یعنی دسترسی به مجموعه‌ای از اطلاعات و مدیریت کشور که سطح مدیریت رو تغییر می ده و فکر می‌کنم در این دوره عملکردم بد نبود. سال ۸۴ شروع دوره جدیدی در کشور بود. انتخاب آقای احمدی‌نژاد به‌عنوان رییس‌جمهور جدید، برگ جدیدی از دوران کشور شد. کمتر کسی فکر می‌کرد در پایان دورهٔ ریاست جمهوری آقای احمدی‌نژاد این‌همه اتفاق خاص تو کشور به‌خصوص در زمینه‌های اقتصادی صورت بگیره. از نظر من فاجعه‌ای که کمتر کسی می تونست تخمین بزنه. موندن من از دو طرف در سازمان مدیریت توجیه نداشت. فقط یک جلسه در دولت حضور پیدا کردم. خاطره‌ای بود! و به نظرم فاجعه. در اون جلسه حتی یه ذره حرف کارشناسی رو نپذیرفت و این‌چنین شد که نتیجه شو دیدیم. به‌هرحال آقای دکتر طیب نیا که الان وزیر اقتصاد هستند به‌جای من انتخاب شدن و من مدتی مشاور بودم و بعد به موسسه عالی آموزش و پژوهش در مدیریت و برنامه‌ریزی رفتم. هیئت‌علمی اونجا بودم. طبیعی بود زیاد همکاری نمی‌کردن ولی باهام کاری هم نداشتند. یکی دو طرح تحقیقاتی در دست اجرا داشتم که متوقفش کردن و به عبارتی خواستن حال‌گیری کنن. سعی می‌کردم خودمو مشغول کنم. دیدم بهترین حالت آینه که درس و تحقیق رو ادامه بدم. دکترا رو شروع و یکی دو کتاب رو با تحقیق شروع کردم و فکر کنم بهترین دورانم بود. 

به دعوت دوستان پذیرفتم دبیر کل سندیکای بیمه گران ایران بشم. جایی که تجربه‌های خوبی در زمینهٔ بیمه کسب کردم. مدیران بیمه، علی‌رغم این‌که دولتی‌ها خیلی از من خوششون نمیومد از من راضی بودن. من هم براشون خیلی خوب کار کردم. به‌هرحال این روزها و این کارا هم خاطره‌ای به‌حساب میان و تجربه‌ای محسوب می شن.  

  • حضور در انتخابات…

(باران‌هایی که رودخانه شدند)

دوره هشتم مجلس تصمیم گرفتم وارد صحنهٔ انتخابات بشم. مصمم بوده و هستم واقعیت نمایندگی رو تو گچساران و باشت عوض کنم. سال‌هاست ما نماینده رو ابزاری برای اجرای تمایلات شخصیمون می‌بینیم. درک این موضوع که نماینده باید وظایفش را مطابق قانون و وظایفش انجام بده رو باید در گچساران و باشت نهادینه کرد و نذاریم این روند بد آسیب‌پذیری جامعه رو به‌واسطهٔ انتخابات تداوم ببخشیم.

البته خیلی دیر شروع کردم و مردم هم طبق عرف محلی قول و قرارشون رو گذاشته بودن. دیر اومدم و به‌محض این‌که شروع کردم هیئت نظارت صلاحیتم رو رد کرد. سبوی شکسته و آب ریخته و جمع‌آوری آرا توسط رقبا شروع شد. وقتی تأییدم کردن که دیگه فرصت کم بود. شاید بشه گفت ۱۰ روز. بااین‌وجود خیلی خوب کار شد. انتخابات برگزار شد و میلی‌متری آقای حسینی انتخاب شد. خیلی راحت با موضوع کنار اومدم تا مردم اذیت نشن.

مجدد کار درس و سندیکا را ادامه دادم. بهترین دوران زندگی‌ام ۶-۷ سال دوره آقای احمدی‌نژاد بود. درس، مطالعه، کار راحت و درآمد بهتر و همراه با زندگی آسوده‌تر.

جریان زندگی ادامه داشت تا نزدیک به انتخابات مجلس نهم. باز هم شور انتخابات شروع شد. رقبا مثل دورهٔ قبل بودن با این تفاوت که جناب فولادی وندا به‌جای آقای خورشیدی وارد صحنه شد. این دور مصمم‌تر بودم و باتجربه‌تر. از اول نشون می‌داد فاصله‌ام خیلی زیاده ولی باید کار می‌کردم. همه رقبا به امید رد صلاحیت من بودند. ولی نشد و یک انتخابات جدی شروع شد. خاطرات اون دوران صدها صفحه میشه و از حوصله این مطلب خارجه. تبلیغات همزمان بود با بیماری شدید مادرم که در بیمارستان شیراز بستری بود. تقریباًهمهٔ خانواده‌ام درگیر بیمارستان بودن و فکر منم روی تخت بیمارستان بود. چند ساعت قبل از سخنرانی آخرم، مادرم فوت کرد. به من نگفتند تا آخرین نطقم تحت‌الشعاع قرار نگیره. بگذریم که مسئولین شهر این‌قدر بی‌تدبیری در موافقت با محل سخنرانی‌ام کردند که ناچار شدم محل سخنرانی رو بیرون از شهر و در محل زمین‌های کشاورزی خانوادگی انجام دهم. بهترین فرصت برای من بود و مردم هم آمدند و به قولی قبل از رأی‌گیری کار رو تموم کردن. سخنرانی‌ام که تموم شد در برگشت به شهر، فوت مادرم رو بهم اطلاع دادن. خاطرهٔ بسیار تلخی بود. ۲۴ ساعت دیگه قرار بود انتخابات برگزار بشه و تشییع‌جنازه هم باید انجام می‌شد. بگذریم از بی‌اخلاقی‌ها و چه چیزها که مخالفین ننوشتن و نساختن… هر کاری برای تخریب من کردن جواب عکس گرفتن. انتخابات انجام شد و رأی‌ها قطره‌قطره کنار هم جمع شدن و رودخونه ای شد با حدود ۳۵ هزار رأی و من منتخب مردم شدم.

خوشبختانه فاصله رأی به حدی بود که حرف‌وحدیث رو کم کرده بود. قبل از طلوع آفتاب عمده رقبای عزیز به من تبریک گفتن و فضا تلطیف شد. تقریباً به جز یه نفر از دوستان، مابقی دنبال حرف‌وحدیثی نرفتن.

  • از انتخاب تا خدمت بی‌منت…

 (بارانی از همیشه تا هنوز)

فاصله پیروزی در انتخابات تا شروع به کار مجلس فرصتی بود تا بتونم محیط کار و شرایط حوزه انتخابیه‌ام رو از منظر اجرای وظایفم بهتر بشناسم. بیشتر از چیزی که فکر می‌کردم اوضاع خراب بود. اعتبارات در پایین‌ترین حد مطالبات بود و متأسفانه هیچ نظارت جامعی بر طرح‌ها و هدایت طرح‌ها نبود و از طرفی برنامه‌ای برای آینده وجود نداشت. مدیران‌ هم بیشتر ازشون مطالبهٔ سیاسی می‌شد تا مطالبهٔ کار و برنامه. کار خودم رو با یه برنامه شروع کردم. فرصت رو از دست ندادم. می‌دونستم تغییر مدیران راحت نیست و نباید کار مردم رو با مطالبات سیاسی درگیر کنم. از ظرفیت مدیران حداکثر استفاده رو کردم. برای خودم دو برنامه درون استان و مجلس طراحی کردم و برنامهٔ درون استانم رو به مسئولین شهرستان ارائه دادم. عمده برنامهٔ ای که ارائه کردم به شرح زیر بود که البته کلی ریز برنامه داشت:

سهم یک‌سوم از دو درصد نفت رو برای گچساران قطعی کنم، سهم مالیات ارزش‌افزودهٔ شهرستان شفاف بشه، جاده‌های دو سوی حوزه انتخابیه‌ام چهار بانده بشه، بیمارستان‌های افق بیست‌ساله حوزه انتخابیه شروع و یا تکمیل بشه، برنامه عمران شهری در باشت و دوگنبدان در اولویت قرار بگیره و در یک افق ۴ ساله اعتبارات این برنامه حداقل پنج برابر  بشه، عمران روستایی و بهسازی روستاها اعتباراتش حداقل ده برابر بشه، آب‌رسانی به دشت امامزاده جعفر انجام بشه، آب‌رسانی به شهر دوگنبدان انجام بشه، تکلیف تخصیص آب از سدهای کوثر و چم شیر مشخص بشه، مجوزهای سد شیو اخذ و شروع بشه، بویراحمد گرمسیری و باباکلان رو از بن‌بست رهایی بدیم و جاده‌ها بهتر بشه، گازرسانی به بویراحمد گرمسیری و باباکلان شروع بشه و در دوران نمایندگی‌ام کلیهٔ روستاهای منطقه گازرسانی بشه، فضاهای فرهنگی و ورزشی در حد استانداردهای مناسب در حوزه انتخابیه‌ام سازمان داده بشه، اعتبارات ناچیز ملی حوزه انتخابیه‌ام را از عدد یکی دو میلیاردی کم‌کم به صد میلیارد برسانیم، پتروشیمی و واحدهای صنعتی بزرگ را تعیین تکلیف کنیم و ده‌ها طرح و پروژهٔ دیگه. 

برنامه رو مکتوب دادم که آخر کار دوران خدمتم قابل ارزیابی باشه. در دوران انتخابات حتی به یه نفر یا به یه منطقه قول شخصی ندادم تا خیالم راحت باشه مردم از من توقع کار شخصی نداشته باشن. یه قول به مردم دادم و اون آینه که قول می‌دم در شأن مردمم باشم. 

به‌هرحال در مجلس حضور پیدا کردم. قاعدتاً باید به کمیسیون بودجه می‌رفتم چون تخصصم بود. متقاضیان ورود به کمیسیون بودجه بیشتر از همه کمیسیون‌ها بود. ترکیب کمیسیون را به ۲۹ نفر افزایش دادن. سال اول به دلیل رزومه کاملی که داشتم به‌عنوان نایب‌رییس اول کمیسیون انتخاب  شدم. قاعدتاً نباید انتظار داشت در سال اول آن‌هم با این‌همه افراد سرشناس از این فراتر می‌رفتم. انتخاب من به‌عنوان نائب رییس کمیسیون نشان می‌داد انتخاب کاملاً فنی و غیرسیاسی بود. این انتخاب شرایط رو برای من طوری ورق زد که بتونم مؤثرتر برای حوزه‌ام خدمت کنم.

از سال اول، مجلس برای بحث حمایت از تولید و کنترل اجرای اصل ۴۴ قانون اساسی یه کمیسیون ویژه تشکیل داد و من هم به انتخاب صحن علنی در کنار دیگر دوستان مجلسی از جمله آقایان توکلی، نادران، قادری، عبدالهی، قوامی، احمدی، پورابراهیمی، نعمتی، نوری و فولادگرعضو این کمیسیون مهم شدم و چند طرح مهم تصویب کردیم.  

وجود دولت آقای احمدی‌نژاد و نقدهای جدی که در مورد دولت ایشون داشتم در کنار دیگر عزیزان منتقد شرایط رو مهیا کرد تا بتونیم جلوی برخی از انحرافات جدی رو در یک سال آخر دولت ایشون بگیریم. ارائه یکی-دو طرح دو فوریتی که تونست از برخی انحرافات جلوگیری کنه و استیضاح وزیر کار که به‌عنوان یکشنبه سیاه از اون نام می‌برن رو جزء مجموعه حوادث این دوره تلقی کرد.

 این تقابل منتقدانه با دولت آقای احمدی‌نژاد مانع نشد که منافع و نیازهای منطقه‌ام به فراموشی سپرده بشه و تقریباً برخی از کارای اساسی برنامه‌ام تو این دوره شروع شد. 

تغییر دولت و نوع نگاه مردم به ادارهٔ کشور شرایط کار رو هم‌تغییر داد و تا حدودی امیدواری به اصلاح امور بیشتر شد. سال دوم هم نائب رییس اول کمیسیون شدم و در سال سوم رئیس کمیسیون برنامه‌وبودجه شدم و همچنین رییس کمیسیون تلفیق بودجه ۹۴. انتخاب مجدد برای رییس کمیسیون بودجه حساسیت خاصی داشت. خیلی‌ها تلاش کردن این اتفاق نیفته ولی علی‌رغم کارشکنی‌ها بدون رقیب انتخابات کمیسیون برگزار شد و با رأی قاطع نمایندگان ریاست کمیسیون به من محول شد. 

سال آخر این دوره، موضوع مهم مجلس بحث برجام بود. بحثی که بعد از فراز و نشیب‌های زیادی منجر به انتخاب اعضاء کمیسیون ویژه‌ای شد. کمیسیونی که به دلایلی شکل خاص پیدا کرد. من با جمعی از دوستان به انتخاب صحن علنی عضو کمیسیون ویژه برجام شدم. کمیسیونی که غالب آن دوستان مخالف برجام و یا اصطلاحاً پایداری‌ها بودند. صف کشی از روز اول شروع شد و رسالت ما بسیار سنگین‌تر از روزهای سختی بود که پشت سر گذاشتیم. خیلی سختی کشیدیم تا بتونیم مانع از کارشکنی تو امور جاری کشور بشم. یقین داشتم رهبری هدایت اصلی موضوع رو به عهده داره و ما باید مواظبت کنیم که طرح بدون ایجاد وابستگی مجدد مسیرش رو درست طی کنه. کار سختی بود ولی انجام شد و انتهای کار ما با خروج از کمیسیون و صدور یه بیانیهٔ تاریخی شد و تا حدودی روشنگری مناسبی برای جامعه و مردم داشت.

در سال آخر سه لایحهٔ مهم باید دولت به مجلس ارسال کند. یکی لایحهٔ احکام دائمی قانون برنامه، دیگری لایحهٔ برنامه و آخری بودجهٔ ۹۵. عملاً امکان‌پذیر نبود که بتونم در سه کمیسیون حضور مؤثر داشته باشم. برای مملکت به نظر من لایحه احکام دائمی مهم‌ترین لایحه بود. مجدد مجلس کمیسیون ویژه‌ای برای این منظور تشکیل داد و دوستان نماینده با رأی قاطع من رو به ریاست این کمیسیون انتخاب کردن. کاری بسیار سخت، وقت‌گیر و اثرگذار که به حول و قوه الهی این  کار هم شروع شد و جمع شد.

  1. کلام آخر…

(باز باران…)

و اما ثبت‌نام برای دهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی؛ روز اول برای ثبت‌نام می‌روی یا روز آخر؟ تنها می‌روی یا با عده‌ای؟ ساده می‌روی یا با شلوغی؟ مصمم می‌روی یا سست اراده؟ باهدف و برنامه می‌روی یا…

سؤالات مکرری که قبل از ثبت‌نام برای انتخابات مجلس، اطرافیان و یا رسانه‌ها از کاندیداها سؤال می‌کنند. بار اولم نبود و قشون‌کشی‌ها و نگاه مردم را می‌دیدم و میدانم مردم و بالأخص مردم بافرهنگ گچساران و باشت به چه چیز نگاه می‌کنند. اصولاً کاندیدا سعی می‌کند در روز ثبت‌نام ضعف خود را برطرف و آنانی که می‌توانند دعای خیرشان و یا عملکردشان او را ارتقاء جایگاهی دهند با خود به محل ثبت‌نام می‌برند. مردم کاندیدا را می‌خواهند و دوست دارند او را ارزیابی کنند. در روز ثبت‌نام برای انتخابات این دوره تمایل بسیار داشتم با پدران در قید حیات شهدای عزیز شهرمان به محل ثبت‌نام بروم. دو چیز مرا منصرف کرد؛ یکی اینکه پدران عزیز شهدا که حدود صد نفر می‌باشند عمدتاً کهن‌سال هستند و بعضاً بر تخت بیماری و شاید درخواست من آنان را به‌زحمت می‌انداخت که صحیح نبود. دوم اینکه بیم این را داشتم در اذهان این موضوع خطور کند از این یادگاران شهدا، خدای‌ناکرده شبهه سوءاستفاده بربیاید… اگرچه حسب اطلاعاتم عمده پدران شهدا من را فرزند خودشان می‌دانند و همواره دعای خیرشان پشت سر من و همه خدمت‌گزاران نظام می‌باشد ولی حیفم آمد آنان را خسته کنم. به‌هرحال تصمیم گرفتم همچون گذشته با یاد خدا و تنها بروم و دیده بودم قشون و قشون‌کشی تأثیری بر نگاه مردم ندارد و چه‌بسا اثر منفی هم داشته باشد. مهم نفس موضوع است که مردم می‌دانند و می‌فهمند و اصولاً آنانی که مردم این حوزه را می‌شناسند می‌دانند که مردم بسنده می‌کنند به نگاه خودشان و به واقعیت‌ها…

به‌هرحال ثبت‌نام آغاز شد… اینکه چرا در این مسیر حرکت کنیم به نظرم بدون هدف مشخص و شناخت، کاری عبث است و خیانت به مردم. من اگر تشخیص دهم نمی‌توانم یاری کننده مردمم و کشورم باشم اصولاً خیانت است به میهنم که مردم را در مسیر انتخابم بیندازم. این ایام کشور و انقلاب و استان و حوزه انتخابیه‌ام بیش از هر زمان دیگری نیاز به تدبیر برای ورود و از همه مهم‌تر برای انتخاب دارد. امضاء در زیر برگه‌های ثبت‌نام همراه بابیان اعتقاداتت بر نگاه بر اداره مملکت حکمی است که تو را در برابر حال و آیندگان مسئول می‌کند. مجلس محل قانون‌گذاری برای جامعه است و نماینده وظیفه دارد به‌حکم قانون اساسی و با ادا قسم در برابر کلام خدا آنچه قانون بر آن تکلیف کرده به انجام رساند. لذا شخص کاندیدا باید بداند در چه عرصه‌ای حضور پیداکرده و باید بداند علاوه بر امور منطقه‌ای پا بر عرصه‌ای می‌گذارد که بر گوشه زندگی انسان‌ها اثرگذار است. امیدوارم اگر تقدیر الهی بر آن بود که ادامه راه زندگی‌مان خدمت در این عرصه باشد آن‌گونه باشیم که رضایت حق و سعادت ملت را داشته باشد… و امیدوارم مردم شرمنده انتخابشون نباشن و درشان شهرم باشم. امیدوارم بهاری سبزتر از همیشه رو کنار هم جشن بگیریم و دل‌های بزرگی که دارین همیشه پر از شادی باشه…

سوابق اجرایی (تا پیش از سال ۹۴)  (در حال به روزرسانی)

  1. عضو شورای جهاد دانشگاهی دانشگاه اقتصاد شهید بهشتی
  2. معاون دفتر مطالعات و تحقیقات سیاست‌های مالیاتی وزارت امور اقتصادی و دارایی
  3. مدیرکل دفتر تحقیقات و سیاست‌های مالی وزارت امور اقتصادی و دارایی
  4. رئیس سازمان برنامه‌وبودجه استان کهگیلویه و بویراحمد
  5. رئیس سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی استان فارس
  6. عضو هیئت‌مدیره غیرموظف شرکت شهرک‌های صنعتی استان فارس و کهگیلویه و بویراحمد
  7. عضو شورای آموزش و تحقیقات مرکز آموزش مدیریت دولتی فارس
  8. عضو شورای آموزش و تحقیقات استان فارس
  9. عضو هیئت‌مدیره بنیاد فارس شناسی
  10. مسئول راه‌اندازی و سرپرست دانشگاه پیام نور مرکز گچساران
  11. عضو شورای مشورتی شهرداری شیراز
  12. معاون امور مجلس و استان‌های سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور
  13. معاون امور اقتصادی و هماهنگی برنامه‌وبودجه سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور
  14. مشاور رئیس سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور
  15. مسئول هماهنگی امور اجرایی طرح‌های حوزه پارس جنوبی در سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور
  16.  عضو هیئت‌علمی موسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه‌ریزی و مدرس دانشگاه
  17.  دبیر کل سندیکای بیمه گران ایران
  18. رئیس موسسه بین‌المللی مطالعات و تحقیقات بانکداری اسلامی صدر
  19. عضو هیئت‌رئیسه اتاق بازرگانی بین‌المللی ایران 
  20. عضو شورای پول و اعتبار 
  21. رئیس کمیسیون تخصصی شورای عالی اقتصاد 
  22. رئیس کمیسیون تخصصی شورای عالی اشتغال 
  23. رئیس هیئت‌مدیره سازمان ملی بهره‌وری در ایران 
  24. عضو هیئت‌امنا دانشگاه‌های جنوب کشور (منصوب از سوی رئیس‌جمهور)
  25. رئیس کمیته برنامه‌ریزی آمایش و توازن منطقه‌ای ستاد برنامه چهارم
  26. رئیس ستاد نظارت بودجه کشور
  27. عضو هیئت‌مدیره اتاق تعاون جمهوری اسلامی ایران
  28. عضو هیئت‌مدیره شرکت سرمایه‌گذاری امید (بانک سپه)
  29. عضو شورای پژوهشی موسسه عالی آموزش و پژوهش در مدیریت و برنامه‌ریزی
  30. عضویت در شورای مشورتی اقتصادی رئیس صداوسیما
  31. مجری طرح توازن منطقه‌ای کشور
  32. رئیس شورای رسیدگی به تخلفات اداری کشور (دفتر بازرسی و نظارت)
  33. عضویت در گروه‌های پژوهشی آینده‌نگری الگوها و سیاست‌های توسعه اقتصادی و نظام برنامه‌وبودجه موسسه  آموزش و پژوهش در مدیریت و برنامه‌ریزی
  34. مجری طرح مطالعاتی الگوی تلفیقی برنامه‌ریزی بخش و استان
  35. عضویت در  گروه‌های پژوهشی آینده‌نگری الگوها و سیاست‌های توسعه اقتصادی و نظام برنامه‌وبودجه موسسه آموزش و پژوهش در مدیریت و برنامه‌ریزی
  36. مجری طرح مطالعاتی الگوی تلفیقی برنامه‌ریزی بخش و استان
  37. عضو گروه تحقیقاتی پروژه اصلاح ساختار بودجه کشور
  38. عضو گروه تحقیقاتی پروژه اصلاح ساختار بودجه کشور 
  39. مدیرمسئول مجله برنامه‌وبودجه
  40. مدرس دانشگاه‌های تهران، دانشگاه آزاد تهران، مراکز آموزش مدیریت دولتی، پیام نور
  41. مسئول راه‌اندازی شرکت مادر تخصصی پتروشیمی‌های گچساران، دهدشت، ممسنی، کازرون، بروجن
  42. نایب‌رئیس اول کمیسیون برنامه‌وبودجه و محاسبات مجلس شورای اسلامی
  43. رئیس کمیسیون برنامه‌وبودجه و محاسبات مجلس شورای اسلامی
  44. عضو گروه تحقیقاتی پروژه اصلاح ساختار بودجه کشور 
  45. عضو کمیسیون ویژه حمایت از تولید و نظارت بر اجرای سیاست‌های کلی اصل ۴۴ مجلس شورای اسلامی
  46. عضو کمیسیون ویژه حمایت از تولید و نظارت بر اجرای سیاست‌های کلی اصل ۴۴
  47. عضو کمیسیون ویژه بررسی برجام (برنامه جامع اقدام مشترک)
  48. رئیس کمیسیون تلفیق بودجه سال ۱۳۹۴
  49. نائب رئیس کمیسیون تلفیق بودجه سال‌های ۹۳-۱۳۹۲
  50. رئیس کمیسیون ویژه بررسی احکام برنامه‌های بلندمدت توسعه (تلفیق برنامه‌های توسعه)
  51. عضو ناظر بر ذخایر استراتژیک نفت ایران
  52. عضو هیئت‌امنا دانشگاه علوم پزشکی استان

سوابق تدریس (تا پیش از سال ۹۴)

  • برنامه‌ریزی سیستم‌ها (فوق‌لیسانس)، مرکز آموزش مدیریت دولتی یاسوج
  • –          اقتصاد مهندسی (لیسانس)، دانشگاه یاسوج
  • اقتصاد خرد (لیسانس)، مرکز آموزش مدیریت دولتی یاسوج
  • اقتصاد کلان (لیسانس)، مرکز آموزش مدیریت دولتی یاسوج  
  • اقتصاد کلان (فوق‌لیسانس)، مرکز آموزش مدیریت دولتی یاسوج
  • –          اقتصاد خرد (فوق‌لیسانس)، مرکز آموزش مدیریت دولتی یاسوج
  • –          اقتصاد خرد (لیسانس)، مرکز آموزش مدیریت دولتی شیراز 
  • –          بودجه (لیسانس)، مرکز آموزش مدیریت دولتی شیراز
  • –          بودجه (لیسانس)، دانشکده مدیریت دانشگاه تهران
  • –          اقتصاد توسعه (لیسانس)، دانشگاه آزاد واحد مرکز تهران 
  • مالیه عمومی، دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز 
  • بودجه، دانشکده اقتصاد علامه طباطبایی
  • اقتصاد ایران، دانشگاه آزاد واحد مرکز تهران 

پروژه‌ها و فعالیت‌های تحقیقاتی  (تا پیش از سال ۹۴)

  • عضو گروه پژوهشی الگوها و سیاست‌های توسعه اقتصادی موسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه‌ریزی 
  • عضو گروه آینده‌نگری موسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه‌ریزی 
  • مجری طرح «ارائه مدل الگوی تلفیقی برنامه‌ریزی بخش و استان»
  • عضو گروه نظام برنامه‌ریزی و بودجه کشور، موسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه‌ریزی
  • عضو گروه تحقیقاتی پروژه اصلاح ساختار بودجه، سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی
  • مجری پروژه تهیه حساب‌های منطقه‌ای استان فارس 
  • جمع‌بندی نتایج طرح جامع تحقیقاتی وضعیت اقتصادی-اجتماعی استان فارس
  • مجری طرح جامع تحقیقاتی وضعیت اقتصادی-اجتماعی استان کهگیلویه و بویراحمد
  • اجرای تعدادی پروژه تحقیقاتی در زمینه مالیات بر ارث و مالیات بر املاک (که نتایج آن نقشی اساسی در اصلاح قوانین مالیاتی ایفا نمود)
  • ناظر بر طرح‌های آمایش سرزمین چند استان

فعالیت در مطبوعات

  • مدیرمسئول مجله برنامه‌وبودجه، سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور
  • صاحب‌امتیاز و مدیرمسئول هفته‌نامه توازن (توسعه و آبادانی زاگرس نوین) 

مشارکت در سمینارها، کنفرانس‌ها و سفرهای خارجی(تا پیش از سال ۹۴)

  • شرکت در کنفرانس سالانه بانک جهانی در واشنگتن طی سال‌های 83 و ۸۴
  • –          دبیر همایش اقتصاد ایران و اقتصاد جهانی 
  • –          شرکت و سخنرانی در همایش دیپلماسی اقتصادی 
  • دبیر همایش ملی چشم‌انداز جمهوری اسلامی ایران در افق ۱۱ ساله 
  • شرکت و سخنرانی در کنفرانس حمایت از رشد اقتصادی ایران در لندن (سخنران کلیدی) 
  • –          شرکت و سخنرانی در کنفرانس حمایت از سرمایه‌گذاری در ایران، در اسپانیا 
  • –          شرکت در کنفرانس فرصت‌های سرمایه‌گذاری در ایران، در پاریس 
  • عضو هیئت ایرانی در معیت رئیس‌جمهور در سفر به کشورهای سودان، الجزایر و عمان
  • –          عضو هیئت تجاری سرمایه‌گذاری بخش تعاون ایران در سفر به آفریقای جنوبی
  • شرکت در کنفرانس تعاونی‌های آسیا و اقیانوسیه در جزایر بالی اندونزی
  • شرکت در کنفرانس جهانی تعاونی‌های جهان در سنگاپور
  • مسافرت به کشورهای تونس، اسپانیا، آلمان، اتریش، مصر، مالزی، در قالب گروه‌های مذاکره‌کننده و کارشناسی
  • رئیس هیئت ایرانی در اجلاس اسکاپ ( سازمان ملل)
  • ارائه ده‌ها مقاله و مصاحبه اقتصادی در مجلات و روزنامه‌های معتبر کشور
  • شرکت در ده‌ها میزگرد اقتصادی و اجتماعی صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران
  • شرکت در هیئت مذاکره‌کننده با مقامات عالی هند در معیت رئیس مجلس
  • شرکت در هیئت مذاکره‌کننده با اتحادیه اروپا
  • شرکت در مذاکرات و کنفرانس مربوط به صندوق‌های توسعه‌ای سوئیس
  • شرکت در مذاکرات و کنفرانس مربوط به صندوق‌های توسعه‌ای چین
  • رئیس هیئت مذاکره‌کننده با مقالات اقتصادی روسیه
  • شرکت در اجلاس اوپک (وین)
  • شرکت در هیئت مذاکره‌کننده گرجستان
  • دبیر و ارائه‌کننده مقاله در سمینار بهره‌وری استان فارس
  • دبیر و ارائه‌کننده مقاله در سمینار توسعه اقتصادی کهگیلویه و بویراحمد
  • عضو کمیته علمی کنفرانس حیطه بخش‌های دولتی، تعاونی و خصوصی در اقتصاد اسلامی
  • شرکت در کنفرانس‌های بین‌المللی بیمه در برخی از کشورها (چین، مالزی، مصر)
  • عضو هیئت‌علمی کنفرانس‌های بین‌المللی بیمه و توسعه 

تقدیرنامه‌های رسمی و دولتی (تا پیش از سال ۹۴)

  • دریافت لوح تقدیر از رئیس‌جمهوری محترم اسلامی ایران آقای هاشمی رفسنجانی
  • دریافت نشان لیاقت درجه 1 خدمت از رئیس‌جمهوری محترم اسلامی ایران آقای خاتمی
  • دریافت لوح تقدیر کارمند نمونه ملی کشور از رئیس‌جمهوری محترم اسلامی ایران آقای خاتمی
  • دریافت لوح مدیر نمونه استان کهگیلویه و بویراحمد
  • دریافت لوح مدیر نمونه استان فارس
  • دریافت لوح معاون نمونه سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور
  • دریافت ده‌ها لوح تقدیر از  روحانیون معظم،  وزرا و مسئولین استانی
  • ده‌ها لوح تقدیر از مقامات عالی کشوری، لشکری، امنیتی و مذهبی  

طرح‌های امضاءشده در دوره نمایندگی در خانه ملت، علاوه بر مشارکت اصلی در تصویب قوانین بودجه (تا پیش از سال ۹۴)

  • طرح اصلاح قانون استفاده متوازن از امکانات کشور برای ارتقای سطح مناطق کمتر توسعه‌یافته
  • طرح الحاق یک تبصره به ماده (۴۴) قانون تعیین تکلیف استخدامی معلمین حق‌التدریسی و آموزشیاران نهضت سوادآموزی در وزارت آموزش‌وپرورش
  • طرح نقل‌وانتقال حق بیمه یا بازنشستگی 
  • طرح استفساریه چگونگی شمول مالیات بر ارزش‌افزوده بر محصولاتی که از نهادهای تولیدی معاف از مالیات بر ارزش‌افزوده استفاده می‌کنند
  • طرح عملیات بانکی بدون ریا
  • طرح استفساریه ماده (۴) قانون اعزام دانشجو به خارج از کشور
  • طرح الزام دولت به حفظ دستاوردها و حقوق هسته‌ای ملت ایران
  • طرح حمایت از احیاء و مرمت بافت‌های فرهنگی-تاریخی و توانمندسازی ساکنین و مالکین آن‌ها
  • طرح اصلاح ماده (۴۳۱) قانون برنامه پنج‌ساله پنجم توسعه جمهوری اسلامی ایران و افزایش سهم توسعه مناطق کمتر توسعه‌یافته از دو درصد (۲%) به چهار درصد (۴%) منابع عمومی دولت
  • طرح ساماندهی خدمات‌رسانی به روستاها
  • طرح اصلاح موادی از قانون تشکیلات، وظایف و انتخابات شوراهای اسلامی کشور و انتخاب شهرداران
  • طرح استفساریه تبصره (۳) قانون نحوه تقویم ابنیه، املاک و اراضی موردنیاز شهرداری‌ها
  • طرح ایجاد حساب ویژه حمایت از تولید ملی
  • طرح اصلاح قانون بیمه اجباری مسئولیت مدنی دارندگان وسایل نقلیه موتوری زمینی در مقابل شخص ثالث
  • طرح جامع ارتباطات و فناوری اطلاعات
  • طرح کاهش آلودگی هوای کشور
  • طرح انتقال پایتخت
  • طرح اصلاح بند (۴۹) قانون بودجه 
  • طرح الحاق یک تبصره به قانون نحوه اجرای اصول هشتاد و پنجم (۳۱) و یک‌صد و سی و هشتم (۴۹۳) قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در رابطه با مسئولیت‌های رئیس مجلس شورای اسلامی
  • طرح الحاق دو تبصره به ماده (۴۴) قانون تعاریف و ضوابط تقسیمات کشوری
  • طرح مجازات مرتکبین عملیات بیمه‌ای غیرمجاز
  • طرح حفظ و صیانت از جنگل‌های کشور
  • طرح حمایت از تولید ملی
  • طرح حمایت از صنایع پیشرو در فناوری
  • طرح ساماندهی تخصیص ارز در شرایط اقتصاد مقاومتی و حمایت از تولید ملی
  • طرح تأمین کالاهای اساسی برای اقشار آسیب‌پذیر
  • طرح اصلاح ماده (۹۱) قانون انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران 
  • طرح استفساریه ماده (۱۴) قانون بیمه
  • طرح برنامه‌وبودجه
  • طرح اصلاح موادی از آیین‌نامه داخلی مجلس شورای اسلامی (نحوه رسیدگی به طرح‌ها و لوایح قانونی)
  • طرح استفساریه جز (۴-۱) قوانین بودجه 
  • طرح اصلاح آیین‌نامه مجلس شورای اسلامی 
  • طرح تشکیل صندوق حمایت از توسعه کشت دانه‌های روغنی
  • طرح اصلاح مواد (۴) و (۴۳) قانون روابط موجر و مستأجر 
  • طرح الحاق یک تبصره به بند (۴۳) قانون بودجه 
  • طرح اصلاح موادی از آیین‌نامه داخلی مجلس شورای اسلامی
  • طرح تشکیل شورای عالی اقتصاد مقاومتی کشور
  • طرح اصلاح ماده (۱۴۱) آیین‌نامه داخلی مجلس شورای اسلامی
  • طرح تشکیل سازمان مدیریت، برنامه‌ریزی و بهره‌وری
  • طرح اصلاح (۳۱) قانون برنامه پنج‌ساله پنجم توسعه جمهوری اسلامی ایران
  • طرح تسهیل اجرای بند (ط) ماده (۴۴) قانون برنامه پنج‌ساله پنجم توسعه جمهوری اسلامی ایران
  • طرح اصلاح بند (ز) ماده (۴۴) قانون برنامه پنج‌ساله پنجم توسعه جمهوری اسلامی ایران
  • طرح استفساریه در خصوص موضوع مواد (۳۴)، (۳۹) و (۳۴) قانون اجرای سیاست‌های کلی اصل چهل و چهارم (۴۴) قانون اساسی
  • طرح اصلاح تبصره (۴) ماده (۱) قانون حمایت از شرکت‌ها و مؤسسات دانش‌بنیان و تجاری‌سازی نوآوری‌ها و اختراعات
  • طرح الحاق هفت‌بند به ماده (۹۴) قانون پولی و بانکی کشور
  • طرح الحاق برخی از مواد به قانون تنظیم بخشی از مقررات مالی دولت مصوب سال  ۱۳۹۴ و اصلاحات و الحاقات بعدی آن
  • طرح الحاق یک تبصره به ماده (۴) قانون حفظ کاربری اراضی زراعی و باغ‌ها و اصلاح بعدی آن
  • طرح تأمین آب کشاورزی و شرب فلات مرکزی، شرق و جنوب شرق ایران
  • طرح الحاق دو تبصره به ماده (۱۴۴) لایحه قانونی اصلاح قسمتی از قانون تجارت
  • طرح بازنگری مقررات اداری و استخدامی شهرداری‌ها و دهیاری‌های کشور
  • طرح اصلاح برخی از قوانین در راستای حمایت از تولید ملی
  • طرح ایجاد رونق در ساخت‌وساز و تسهیل صدور پروانه ساختمانی در شهرها
  • طرح اصلاح موادی از قانون اساسنامه جمعیت هلال‌احمر جمهوری اسلامی ایران
  • طرح الحاق یک ماده به قانون برنامه پنج‌ساله پنجم توسعه جمهوری اسلامی ایران
  • طرح استفساریه تبصره (۹) ماده (۳) قانون تسهیلات استخدامی و اجتماعی جانبازان انقلاب اسلامی
  • طرح استفساریه ماده (۱۳) قانون الحاق موادی به قانون تنظیم بخشی از مقررات مالی دولت
  • طرح بازنشسته کردن کسانی که در سن بازنشستگی بوده و هنوز حق بیمه اجتماعی روستائیان و عشایر پرداخت می‌نمایند
  • طرح محاسبات عمومی
  • طرح نحوه تأمین غیر نقدی مطالبات پیمانکاران پروژه‌های عمرانی حمل‌ونقل و آب و فاضلاب
  • طرح اصلاح موادی از قانون اجرای سیاست‌های کلی اصل چهل و چهارم (۴۴) قانون اساسی و واگذاری بخشی از تصدی‌های دولت به شهرداری‌ها
  • طرح اصلاح اجزای (۴۴) و (۴۱) قانون بودجه سال 
  • طرح تمدید مهلت اجرای آزمایشی قانون مدیریت خدمات کشوری
  • طرح حمایت از سرمایه‌گذاری‌های عمرانی و تولید ملی و اصلاح قانون بودجه سال ۴۹۳۴ کل کشور 
  • طرح الحاق یک‌بند به جزء ۹-۱۴ قانون بودجه 
  • طرح اصلاح تبصره (۱) بند (الف) ماده (۹) قانون اصلاح قانون اجرای سیاست‌های کلی اصل چهل و چهارم (۴۴) قانون اساسی
  • طرح الحاق یک تبصره به ماده ۳۱ قانون تشکیلات، وظایف و انتخابات شوراهای اسلامی و انتخاب شهرداران 
  • طرح الحاق یک تبصره به قانون احداث پروژه‌های عمرانی بخش راه و ترابری از طریق مشارکت بانک‌ها و سایر منابع مالی و پولی کشور
  • طرح اصلاح قانون «سرباز قهرمان»

در حال به روزرسانی

لینکهای مستقیم: کلیپهای تاجگردون // کلیپهای توازن // پخش زنده // همایشها // نظرسنجی