تاریخ : یکشنبه, ۶ مهر , ۱۳۹۹

عباس پازوکی

۰۶شهریور

دردسرهای مستانه (قسمت آخر): تحلیل آنچه گذشت

رشوه دادن در زندگی زناشویی یعنی کاری که یکی از زوجین وظیفه دارد انجام دهد، اما فقط در شرایط خاص و برای جلب رضایت طرف مقابل و دریافت یک امتیاز دیگر انجام می دهد.

۰۲شهریور

دردسرهای مستانه (۱۱): زندگی مشترک یا معامله اقتصادی؟!

منصور: مگه من تا حالا بهت خیانتی کردم؟/ مستانه: یعنی تو تمام ۲۴ ساعت تمام روزهای هفته فقط کار می کنی؟ چرا فکر می کنی من خنگ و بی عقلم؟

۳۱مرداد

دردسرهای مستانه (۱۰): مذاکره بعد از ۷ ماه

مستانه دوباره وسط حرف منصور پرید و گفت: مردشور این خوشبختی رو ببره که نه نیاز عاطفی توش دیده شده نه نیاز جنسی. خوشبختی که فقط طلا و خونه و ماشین نیست.

۲۸مرداد

دردسرهای مستانه (۹): خشم انباشه و ناگهان سیلی …

مستانه که انگار بنزین روی آتش خشمش ریخته شده باشد،جلوی منصور ایستاد و چشم در چشم داد زد: تو اینقدر وقیح شدی که فکر می کنی من باید خجالت بکشم؟

۰۲مرداد

دردسرهای مستانه (۸): آمد اما …

تکنسین اورژانس: خانم! اینقدر از این چیزا دیدیم، زن و شوهرها دعواشون می شه، یکی برای اینکه خودشو لوس کنه، می زنه به درد قلب و دیگه دعوا تمام می شه.

۱۸تیر

دردسرهای مستانه (۲): عطر فرانسوی منصور، درست بعد از کنکور

پدر: اینقدر تو و مادرت شلوغ کردید که نشد بگم. آقا منصور پسر زری خانم همسایه ی مادربزرگت می خواد بیاد خواستگاریت.

۱۸خرداد

مهری و مازیار: شرط نازنین برای ازدواج موقت

مازیار چند روزی با این حس دو گانه ی مهری و نازنین سر و کله می زد. در نهایت هم با خودش گفت: هر دو با هم!

۳۱اردیبهشت

مهری و مازیار: جشن تولد با طعم بدگمانی!

مادر مهری می دانست که این تصویر روی کیک می تواند روی زندگی دخترش اثر بگذارد. پس با تمام وجود سعی در انحراف اذهان از کیک تولد به خود تولد می کرد.

۲۷اردیبهشت

مهری و مازیار: کیک تولد با تصویر شرک و فیونا!

مازیار با حالتی عصبانی برای مهری نوشت :” کنار یه پرنسس زیبا نشستم و داریم گپ می زنیم اما عکس مناسبی ندارم برات ارسال کنم.”

۲۵اردیبهشت

مهری و مازیار: نیت خوانی های آقای مدیر!

مگه داری چه کار می کنی که حقوقم میخوای؟ اگه ناراحتی به سلامت، یه آگهی می زنم تو دیوار صد تا منشی می ریزن اینجا خیلی بهتر از تو.”

۲۳اردیبهشت

مهری و مازیار: پایان زندگی مشترک نازنین و امیرعلی

نازنین: یه خواهش دارم از همتون. از این به بعد منم به شکل یه آدم ببینید. منم آدمم و حق دارم برای زندگیم تصمیم بگیرم. حق دارم زندگی کنم.