تاریخ : پنج شنبه, ۳ مهر , ۱۳۹۹

دردسرهای مستانه

۰۲شهریور

دردسرهای مستانه (۱۱): زندگی مشترک یا معامله اقتصادی؟!

منصور: مگه من تا حالا بهت خیانتی کردم؟/ مستانه: یعنی تو تمام ۲۴ ساعت تمام روزهای هفته فقط کار می کنی؟ چرا فکر می کنی من خنگ و بی عقلم؟

۳۱مرداد

دردسرهای مستانه (۱۰): مذاکره بعد از ۷ ماه

مستانه دوباره وسط حرف منصور پرید و گفت: مردشور این خوشبختی رو ببره که نه نیاز عاطفی توش دیده شده نه نیاز جنسی. خوشبختی که فقط طلا و خونه و ماشین نیست.

۲۸مرداد

دردسرهای مستانه (۹): خشم انباشه و ناگهان سیلی …

مستانه که انگار بنزین روی آتش خشمش ریخته شده باشد،جلوی منصور ایستاد و چشم در چشم داد زد: تو اینقدر وقیح شدی که فکر می کنی من باید خجالت بکشم؟

۰۲مرداد

دردسرهای مستانه (۸): آمد اما …

تکنسین اورژانس: خانم! اینقدر از این چیزا دیدیم، زن و شوهرها دعواشون می شه، یکی برای اینکه خودشو لوس کنه، می زنه به درد قلب و دیگه دعوا تمام می شه.

۱۸تیر

دردسرهای مستانه (۲): عطر فرانسوی منصور، درست بعد از کنکور

پدر: اینقدر تو و مادرت شلوغ کردید که نشد بگم. آقا منصور پسر زری خانم همسایه ی مادربزرگت می خواد بیاد خواستگاریت.