تغییر سبک زندگی؛ گمشده روزهای کرونایی

چکیده: یاسوج-ایرنا-یک و نیم سال از ورود ویروس کرونا به جهان می گذرد  و این ویروس روی تمام بخشهای زندگی تاثیر گذاشته است اما آن هایی که مبتلا شده اند می دانند که به بهانه این ویروس چه تغییراتی می توانستیم در دنیایمان ایجاد کنیم ولی انجام ندادیم.

به گزارش ایرنا؛راست می گویند “کجا دانند حال ما سبک بالان ساحل ها”. ما رسانه ای ها خیلی وقت ها آن دور نشسته ایم و درباره موضوعات مختلف می گوییم و می نویسیم 
خود من آن ماه های نخست ورود ویروس کرونا به کشور چندین مطلب نوشتم و بعد از آن فکر می کردم همه رسانه ها گفتنی ها را گفته اند و چیز بیشتری برای نوشتن وجود ندارد.
هفته گذشته خودم و اعضای خانواده ام علائم سختی پیدا کردیم که پس از تست مشخص شد همگی کووید ۱۹ داریم نمی دانم حال کدام یک از خانواده چهار نفری ما بدتر بود اما من به عنوان مادر خانواده باید از همه قویتر می ماندم ،آنقدر همه چیز ناگهانی اتفاق افتاده بود که نمی دانستیم کی و کجا مبتلا شده ایم زیرا در یک سال گذشته تلاش می کردیم به تمام شیوه نامه ها پایبند بمانیم.
اما ابتلا به کرونا شروع دردسرهای ما بود ، حال هیچ کداممان برای رانندگی مساعد نبود و برای رفتن به مرکز بهداشت اکبرآباد یاسوج (محل نمونه گیری کرونا) باید آژانس می گرفتیم ،چندجایی تماس گرفتیم و به صراحت اعلام‌کردیم برای جابه جایی بیمار “احتمالا کرونایی” ماشین می خواهیم که همه گفتند ماشین نداریم.
البته می توانستیم حرفی هم نزنیم تا کارمان انجام بگیرد مثل بسیاری از مردمی که ناچار به سکوت هستند اما به لحاظ اخلاقی این را درست نمی دانستیم آن روز متوجه شدم با اینکه ۱۷ ماه از ورود ویروس کرونا به کشور گذشته و بسیاری از اصناف می توانستند در نوع کسب و کارشان تغییری ایجاد کنند که هم متناسب با شرایط باشد و هم خودشان از آسیب در امان باشند و هم ارزش افزوده ای برای خودشان ایجاد کنند اما در عمل چنین اتفاقی نیفتاده است.
ما نمی توانستیم از آژانس عادی استفاده کنیم و حالمان هم به گونه ای بود که حاضر بودیم هزینه بیشتری پرداخت کنیم تا این جابه جایی انجام شود اما آژانسی برای ارایه این خدمت وجود نداشت.به ناچار با خودروی شخصی به مرکز بهداشت رفتیم اما آنچه کارمان را دشوارتر می کرد شلوغی مرکز بهداشت اکبرآباد بود. 
اگر یک درصد مبتلا نبودیم هم در آن شلوغی احتمال ابتلایمان صد در صد می شد وقتی به مرکز مراجعه کردیم حیاط مملو از جمعیتی بود که پشت پنجره های شکسته منتظر بودند ؛کار به کندی انجام می شد چون مسئول پذیرش در آن لحظات حضور نداشت و فاصله اجتماعی معنایش را از دست داده بود کاورهای پلاستیکی که بین ارباب رجوع و متصدیان پشت میزها و پنجره ها بود اجازه نمی داد صدا به صدا برسد. 
هر کس برای پرسیدن یک سوال کوچک مثل اینکه “مسئول پذیرش کجاست” و “یا برای انجام تست کرونا چه کاری باید انجام بدهم” ناچار بود سر را به شیشه ، پنجره و محافظ شیشه بچسباند و این اولین گام برای زیرپا گذاشتن همه آن شیوه نامه هایی بود که برای پیشگیری از شیوع و انتشار ویروس کرونا تدوین شده است.
پس از اینکه پذیرش نوبت می دهد، پشت پنجره دیگری پزشک تست را نسخه می کند، دوباره باید سراغ پذیرش رفت بعد پشت پنجره دیگری باید رفت تا آدرس و مشخصات را ثبت کنند دوباره پشت پنجره دیگری باید رفت و لوله آزمایشگاه را گرفت.
این کارها شاید در نوشتن زمانگیر به نظر نرسد اما پشت تمامی این پنجره ها صفهای طویل طاقت فرسایی ایجاد شده است که سر و ته آنها مشخص نیست و هر کس هم از آن دور می آید به بهانه پرسیدن یک سوال خودش را جلو می کشد و همانجا می ایستد همه اینها در شرایطی است که اگر ارباب رجوع خیلی خوش شانس باشد و مسئولان پذیرش در آن دو ساعت تست گیری تلفنشان را جواب ندهند و یا قصد استراحت نداشته باشند که متاسفانه در زمان حضور من تمامی این بدشانسی ها نصیبم شد.
در این صف طاقت فرسا که خودم توان ایستادن ندارم صدای گریه نوزاد دیگری که تازه به دنیا آمده و احتمالا یا برای دریافت مراقبت بهداشتی آمده و شاید هم مادرش قصد دارد تست کردنا بدهد، در محوطه بیش از پیش انرژی ام را تحلیل می برد.
خیلی ها انگار هنوز وخامت اوضاع را درک نکرده اند و تنه می زنند که خود را جلو صف قرار دهندکاری که با برنامه ریزی و نوبت دهی تلفنی و یا اینترنتی می توانست کمتر از یک ربع وقت بگیرد یک ساعتی زمان می برد.
به جای اینکه بیمار یا فرد مشکوک به کووئید ۱۹ را پشت چهار پنجره بچرخانیم  می شد همه این کارها را یک جا انجام داد و چهار نفر همزمان خدمت ارایه می کردند و در نتیجه اگر یک نفر هم مثلا برای استراحت می رفت کار تعطیل نمی شد در حالی که متصدی پشت هر کدام از آن پنجره ها اگر لحظه ای دست از کار بکشد تست گیری کاملا متوقف می شود.
حالا به خانه آمده ایم و همانطور که پزشکان گفته اند باید برای رویارویی با بیماری خودمان را آماده کنیم و برای این کار باید قبل از هرچیز یک برنامه غذایی مناسب داشته باشیم فکرش را بکنید در شهر یاسوج در این ۱۷ ماهی که گذشته باید ده ها و صدها سوپر مارکت ، میوه فروشی، داروخانه،عطاری و فروشگاه آنلاین و تلفنی ایجاد می شد.

اما در عمل چنین اتفاقی نیفتاده است ما برای هر خرید باید از کسی بخواهیم تا این خرید را انجام دهد و پشت در خانه بگذارد در غیر این صورت باید خودمان از خانه خارج شویم و یا قید آن خرید را می زدیم اینها مسائل کوچکی به نظر می رسند اما در شیوع بیماری و ویروس تاثیرگذار هستند.
زن مسنی که برای گرفتن جواب آزمایش قند خون در صف پذیرش ایستاده و با اینکه ماسک هم دارد اما دائم چانه اش را روی نرده می گذارد تا صدایش به گوش یکی از افراد حاضر در اتاق پذیرش برسد در آن لحظه فقط در تلاش است سریعتر پاسخ بگیرد و از محوطه دور شود اما در چنین شرایطی فقط سیر ابتلایش به ویروس کرونا سریعتر می شود.
در چنین شرایطی درک اینکه چرا مردم‌ به محدودیت ها بی توجه هستند راحت تر می شود در واقع مردم نه به دلیل بی توجهی که به خاطر اجبارها مجبورند از خانه بیرون بیایند. 
از سوی دیگر صاحبان کسب و کارها از سوپر مارکت گرفته تا پوشاک و غیره نیز هنوز گیج و سردرگم مانده اند ، کسب و کارشان که تعطیل می شود زندگی به کامشان سخت می شود و مشکلاتشان زیاد می شود هیچ کس هم راهنماییشان نمی کند که گزینه های دیگری هم هست مثلا آنلاین بفروشند.
ممکن است بگوییم ایراد از صاحبان کسب و کارهاست که که خودشان را بروز رسانی نکرده اند اما آنها هم در این چند ماه ضرر کرده اند و گاهی قدرت تصمیم گیری از آنها سلب شده است اجاره خانه، اجاره مغازه و بسیاری از مشکلات دیگر اجازه نمی دهد درست فکر کنند.
حالا مسئولان مرتبط با اصناف مختلف چه کرده اند؟ در ۱۷ ماه گذشته شاید تنها کاری که انجام شده اعمال محدودیت در برخی خیابان های شهر یاسوج بوده است ، بخش نظارتی نیز بازار اصلی را تعطیل کرده است و در عوض بازار دستفروش هایی که اجاره، مالیات، عوارض و هیچ کدام از این هزینه ها را ندارد آنقدر داغ شده است که فرصتی بهتر از این نمی توانستند داشته باشند.
اغلب بازاریان هم برای اینکه از بازار جانمانند و ضرر کمتری کنند در کنار آن کسب و کار رسمی، اقدام به راه اندازی یک دستفروشی کرده اند این بدان معناست که در این آشفتگی  آنهایی که کسب و کارشان قانونی تر است بیشتر تنبیه می شوند.
البته در این دو هفته ما اگر می خواستیم از خانه بیرون برویم و یا در اجتماع حاضر بشویم هیچ کس نه جلوی ما را می گرفت و نه نظارتی وجود داشت ما خودمان تصمیم گرفتیم که مقید به تمامی شیوه نامه ها باشیم.
نکته دیگر آنکه برخلاف ساختارهای رسمی و بازار و ادارات که هنوز هم سردرگم هستند اما خانواده ها شرایط را بهتر درک می کنند و برای مواجهه با بیماری شیوه نامه های نانوشته بهتر و زیباتری دارند. 
وقتی خانواده ای به قرنطینه می روند فامیل بر اساس یک سنت قدیمی در استان کهگیلویه و بویراحمد که کارهای مربوط به خانواده ای که بیمار یا معلول دارد را بین خود تقسیم می کنند در شرایط کرونایی هم سعی می کنند هوای آنها را داشته باشند.
با فرستادن غذا، انجام کارهای بیرون از خانه ،تهیه دارو و غیره برای خانواده بیمار از آنها حمایت می کنند و آنها را دلگرم به مبارزه با بیماری می کنند و اگر کرونا باعث شده باشد در هر کار ،صنف ، شغل ، اداره و خانواده ای یک اتفاق خوب، یک کار فرهنگی صورت بگیرد در نهایت می توان گفت همه این سختی هایی که جهان با آن دست و پنجه نرم کرده یک نتیجه خوب هم داشته است و بعد از کرونا همین تغییرات کوچک می توانند اندکی از بار غم از دست دادن جانهای عزیزی که پیرامونمان پرپر شدند را بکاهد.

Share on twitter
Twitter
Share on email
Email
Share on linkedin
LinkedIn
Share on whatsapp
WhatsApp
Share on telegram
Telegram
Share on print
Print

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.