شکل‌گیری جبهه‌بندی‌های جدید؛ آیا ایران وارد بلوک شرق می‌شود؟

چکیده: یک کارشناس مسائل بین الملل به خبرآنلاین گفت: به نظر می رسد جبهه بندی های جدیدی در حال شکل گیری است که می تواند ضمن ایجاد همگرایی بین کشورهای منطقه شرق و غرب، مخاطراتی را نیز به دنبال داشته باشد.

ابوالفضل خدائی: همکاری های اخیر بین ایران، روسیه و چین نشان داد که این کشورها در فضایی تازه به دنبال بهره گیری از ظرفیت های یکدیگر در حوزه های مختلف از جمله اقتصادی هستند. امضای سند جامع همکاری های ایران و چین با سفر وزیر خارجه این کشور به ایران، سفر سرگئی لاوروف وزیر امور خارجه روسیه به ایران و امضای چند قرداد همکاری های اقتصادی نمونه ای از عزم و تلاش های اخیر تهران، مسکو و پکن بود. روندی که در صورت اجرایی شدن می تواند در این شرایط تحریمی منافع اقتصادی زیادی را برای ایران به همراه داشته باشد. دکتر مهدی مطهرنیا کارشناس مسائل بین الملل و استاد دانشگاه در گفتگویی به خبرگزاری خبرآنلاین به تشریع ابعاد موضوع با توجه به شرایط بین المللی فعلی می پردازد که در ادامه مشروح آن را می خوانید:

به نظر شما عزمی که در کشورهایی چون ایران، روسیه و چین برای همکاری های مختلف به ویژه در بخش اقتصادی دیده می شود حاکی از چیست و چه منافعی را برای ایران در بر دارد؟

باید توجه داشت که جهان در حال حاضر به سمت یک دو قطبی هژمونیک در حال حرکت است. مولفه های شکل دادن به نظم جهانی از دیدگاه های آمریکایی ها تک قطبی هژمونیک، تک چندقطبی و دوقطبی منعطف بود. بوش پدر در این راستا به دنبال سناریوی اول یعنی تک قطبی هژمونیک با نظریه “بسیط ولفورث” بود. بعدها آمریکا با چالش عظیمی روبرو شد و پس از سال ۲۰۰۶ میلادی به جهت گیری موسسه پژوهشی CISI، جوزف نای و آرمیتاژ نظریه قدرت هوشمندتر را مطرح کردند. در همین حال آمریکا در زمان اوباما به سمت سناریوی تک چندقطبی گرایش پیدا کرد که الگوی کوچک شده یا ماکت آن در قالب ۱+۵ و در باب تهران خود را به نمایش گذاشت. در همین دوره بود که هژمونی بسیط ولفورث تغییر پیدا کرد و هژمونی مرکب جوزف جو مطرح شد.

پس از آن ترامپ به دنبال دوقطبی منعطف بود که در آن چین به عنوان قدرت اقتصادی برتر در شرق، پرچمدار سرمایه داری اقتدارگرا و آمریکا به عنوان پرچمدار سرمایه داری دموکراتیک مطرح می شود. بار دیگر نظام دوقطبی قرن بیستم این بار نه از نظر نظامی بلکه به لحاظ اقتصادی بر قرن بیست و یکم سایه می افکند. قرن بیستم که شاهد نظامی دوقطبی بود آرام آرام شکل گرفت و در درون خود جنگ هایی را از منظر نظامی پرورش داد و هزینه های گزافی را برای بشریت به همراه داشت.

جبهه‌بندی‌های جدید در حال شکل‌گیری است؛آیا ایران وارد بلوک شرق می‌شود؟

امروز جهان شاهد اصطکاک دو قطب اقتصادی دنیا یعنی آمریکا و چین است و در عین حال چین و کشورهای همسوی آن تلاش دارند خود را برای یک همگرایی در برابر ایالات متحده آمریکا آماده کنند. واشنگتن نیز در زمان جو بایدن با شعار بازگشت آمریکا به نظام بین الملل تلاش دارد زمینه های همگرایی میان دوسوی اقیانوس و احیای شرکای استراتژیک قرن بیستمی را ایجاد کند تا بدین ترتیب شکل گیری نظام دوقطبی منعطف با تاکید بر عنصر اقتصاد و سرمایه داری اقتدارگرا و دموکراتیک جایگاه خود را بازیابد. با توجه به این موارد به نظر می رسد جبهه بندی های جدیدی در حال شکل گیری است که می تواند ضمن ایجاد همگرایی بین کشورهای منطقه شرق و غرب، مخاطراتی را نیز به دنبال داشته باشد.

خطرات آن چیست؟

این مخاطرات عبارتند از شکل گیری جبهه هایی شبیه به متحدین و متفقین و اصطکاک و رودررویی آنها و بالطبع تحت تأثیر قرار گرفتن کشورهای پیرامونی از قدرت های بزرگ جهان شود. اکنون ایران با توجه به رودررویی با آمریکا در قالب نظام جمهوری اسلامی و جهت دهی ضدامپریالیسیتی انقلاب اسلامی و همچنین قرار دادن آمریکا در هدف اول مبارزه ضدامپریالیستی خود، تلاش دارد با نزدیکی به چین و روسیه علی رغم اختلاف های ایدئولوژیک آشکاری که میان تهران، پکن و مسکو از منظر ریشه های نگرش به جهان هستی وجود دارد، زمینه های ایجاد یک اتحاد و همگرایی را به منظور افزایش قدرت اثرگذاری در برابر ایالات متحده آمریکا فراهم کند.

این همگرایی و همکاری های اقتصادی بین ایران و چین تا چه اندازه می تواند برای آمریکا نگران کننده باشد؟

در این زمینه به نظر می رسد که آمریکا نگران آینده است و با نزدیکی به اروپای متحد و دیگر قدرت های همسو با خود در منطقه در نهایت وارد عمل شود و یک جبهه واحد را در این زمینه بازسازی کند. اگرچه این اقدام با چالش هایی روبروست اما بایدن تلاش دارد بر اساس نئورئالیسم تدافعی نوعی توازن قدرت در منطقه خاورمیانه و بین ۴ قطب قدرت در منطقه یعنی ایران، ترکیه، عربستان و اسرائیل ایجاد کند. اما اگر این توازن به سود چین و روسیه تغییر کند در نهایت مجبور خواهد بود این سیاست را کنار بگذارد.

در حال حاضر آمریکا چه سیاستی را برای مانع تراشی علیه این همگرایی دنبال می کند؟

آنچه که اکنون در حال حاضر دیده می شود این است که آمریکا به دنبال ایجاد مانع علیه همگرایی ها بین تهران، مسکو و پکن با توجه به تحریم های فلج کننده در پرونده هسته ای و دیگر پرونده های مربوط به ایران است. اما اگر ایران بخواهد در این زمینه وارد یک جبهه جهانی متحد در کنار چین و روسیه شود، به طور طبیعی در جبهه شرق و اتحاد بین تهران، مسکو و پکن قرار خواهد گرفت و آمریکایی ها و متحدانش در اتفاق روبرو با یکدیگر وحدت خواهند پذیرفت. در این صورت نظام دوقطبی منعطف به‌یک نظام دوقطبی سخت تبدیل خواهد شد و زمینه های رودررویی و تقابل را افزایش خواهد داد. آنچه که مشخص است هنوز نظم نوین جهانی آینده ابعاد مختلفش ناآشکار و پرابهام است. آنچه که می توان متحمل دانست آن است که چین به واسطه آنچه نیازمند ایران و کد ژئوپلتیک ایران برای تضمین تامین انرژی نفتی از تنگه هرمز است در خلیج فارس در تقابل با آمریکا قرار می گیرد. آمریکایی که به بهانه مساله ایران و ناامنی های ناشی از عملکرد گروهای بنیادگرا در منطقه حضور یافته است و علی رغم اینکه به نفت منطقه نیاز ندارد، برای کنترل گلوگاه انرژی جهان، با بهانه های مختلف بیشترین حجم نیروهای نظامی را از تنگه هرمز تا خلیج عدن گسترش داده است. مسائلی که برای پاسخ دقیق به این پرسش باید مدنظر قرار داد.

عزم ایران، روسیه و چین را برای اجرای قراردادها و تفاهم نامه های اقتصادی چگونه می بینید؟ با توجه به اینکه در گذشته نیز قراردادهایی به امضا رسیده ولی به مرحله اجرایی نرسیده است…

باید در نظر داشته باشیم که ایران در بحران کمرشکن اقتصادی به سر می برد. باتوجه به اینکه مذاکرات وین و احتمال توافق در کانون توجهات قرار دارد بازار ایران چندان واکنش مثبتی از خود به نمایش نمی گذارد. این مساله نشان می دهد که این گونه از مذاکرات و نزدیکی ایران به چین و روسیه نمی تواند به سرعت اقتصاد بیمار ایران را ساماندهی کند. ترسیم توافقنامه های بلند مدت و سپس عملیاتی شدن آنها در صحنه پرآشوب جهانی دو موضوع جداگانه هستند. آن هم با در نظر گرفتن روابط ایران و آمریکا که می تواند مساله ای چالش برانگیز باشد. در نتیجه در بررسی توافقات اخیر و تامین منافع اقتصادی ایران در نتیجه توسعه روابط با چین و روسیه باید گفت که این مساله امری نسبی است. همین که توافقی صورت می پذیرد گامی مثبت به سمت جلو است اما نحوه استفاده از این توافقنامه ها و اجرا کردن آنها بالطبع دارای چالش هایی است که باید آن را مدنظر داشت.

برخی معتقدند بهره مندی حداکثری از این گونه توافقنامه ها در گرو حل مشکل ایران با قدرت های غربی و برطرف کردن مسائلی چون اف ای تی اف است. نظر شما در این باره چیست؟

مشکل ایران تنها به غرب معطوف نمی شود بلکه به نظام بین الملل مربوط است. مساله اصلی این است که اگر ایران بخواهد با چین و روسیه همکاری کند باید اوزان مسلط و چیره روسیه و چین بر ایران را بپذیرد. این در حالی است که اگر بخواهد به اصول و روش های انقلاب اسلامی عمل کند، بر اساس قواعدی که سلطه غرب را رد می کند باید سلطه قدرت های شرقی را نیز در نظر داشته باشد. در راستای منافع ملی و نه گرایش های ایدئولوژیک امت محور نیز باید مطرح شود که روسیه و چین برای آینده ایران و منافعش خطرناک تر هستند یا اروپایی ها. ذکر این نکته نیز ضروری است که هیچ چیز در نظام بین الملل از ثبات درازمدت برخوردار نیست. ایران بر اساس نیازها و اهداف ملی خود باید با کشورهای غربی و شرقی بر اساس منافع ملی داشته باشد. نباید برای مقابله با غرب شرق را پذیرا شد و نه برای مقابله با شرق غرب را. در این بین باید بر اساس ترسیم منافع با همه کشورها از غرب تا شرق و از شرق تا غرب روابط خود را برنامه ریزی کند.      

>>> در همین رابطه بیشتر بخوانید:

مساله مهم مناسبات راهبردی ایران و چین نباید قربانی برجام شود
لاوروف در تهران به دنبال چه بود؟
تخریب توافق ایران و چین با چه هدفی؛آیا واقعا ترکمنچای است؟

۲۳/ ۳۱۰۳۱۱

Share on twitter
Twitter
Share on email
Email
Share on linkedin
LinkedIn
Share on whatsapp
WhatsApp
Share on telegram
Telegram
Share on print
Print

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.